مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 برگزاري چهارمين جلسه تبليغ كاربردي با موضوع «نقش زنان در تجلي اقتصاد مقاومتي» در مجتمع كوثر

 برگزاري پنجمين جلسه سلسله مباحث گفتماني تفسير ادبي- عرفاني در مجتمع كوثر

 برگزاري چهارمين جلسه تبليغ كاربردي چهارشنبه 1 آذر در مجتمع كوثر

 برگزاری هشتمین جلسه سلسله مباحث گفتمانی اخلاق در نهج البلاغه

 برگزاري نمايشگاه دستاوردهاي پژوهشي مجتمع آموزش علوم اسلامي كوثر

 برگزاري نمايشگاه كتاب به مناسبت هفته كتاب و كتابخواني در مجتمع كوثر

 بیانیه حوزه‌های علمیه خواهران برای حضور گسترده در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 بیانیه اساتید و طلاب مجتمع کوثر در محکومیت هتک حرمت به ساحت مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)

 محکومیت اعدام عالم گرانقدر شیخ نمر به دست آل سعود

 بیانیه محکوم کردن کشتار مردم مظلوم یمن

 بیان رهبری درشهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مصیبتِ همیشه‌ی زمان

 فضیلت ماه رمضان

 

 

خانه رويدادها 26 دی یادآور فرار ذلت بار محمد رضا پهلوی از ایران ...
شنبه 25 دي 1395     26 دی یادآور فرار ذلت بار محمد رضا پهلوی از ایران

26 دی یادآور فرار ذلت بار محمد رضا پهلوی از ایران است.زمانی که شاه در مقابل خواسته های مردمی و نهضت بیدار مردم به رهبری امام خمینی(س) نتوانست ایستادگی کند. در فاصله اندکی شاه هم بساط خویش را جمع کرد و از ایران فرار کرد.این فرار زمینه تسریع پیروزی انقلاب اسلامی را رقم زد. شاه در حالی ایران را ترک کرد که نفرت از او سراسر ایران را پر کرده بود و این نفرت عمومی نسبت به دومین و آخرین حاکم سلسله پهلوی نتیجه تبهکاری های او و پدرش در طول چندین دهه بود.

با روشن شدن جرقه های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام های مردمی به رهبری امام خمینی (س) و کشتار 17 شهریور و برگزاری مراسم چهلم های مختلف شهدا در تهران، تبریز، اصفهان، مشهد و ...، و اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت و چاپ مقاله توهین آمیز احمد رشیدی مطلق علیه امام، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و پایه های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه گردید.

گسترش موج اعتصابات در سراسر کشور، بخصوص صنعت نفت، مملکت را به حال فلج کامل در آورد و درآمد ارزی کشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ی ملی روی آورد و قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد. شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت.
در آن تاریخ همه ناظران سیاسی متفق القول بودند که حل بحران، با حضور شاه در ایران امکان پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد کرد. شاه نیز پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رقع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، راه دیگری جز خروج از کشور نداشت. تشریفات مربوط به خروج شاه خصوصی و غیررسمی بود. مشایعت کنندگان، نخست وزیر، رؤسای مجلسین، وزیر دربار، رییس ستاد ارتش و گروهی از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره یگان های گارد شاهنشاهی بود. مقارن ساعت یازده و نیم صبح، شاه و همسرش، با یک هلیکوپتر وارد فرودگاه شدند.

در آخرین روزها فرح کوشید تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفویض مقام نیابت سلطنت به وی، طبق قانون اساسی جلب نماید. شاه نپذیرفت و گفت این کار مشکلی را حل نخواهد کرد. سرانجام شاه فرار را بر قرار ترجیح داد. از اعضای خانواده ی سلطنتی تنها فرح مانده بود که او نیز همراه همسرش از ایران خارج شد. پس از خروج شاه از ایران، موج شادی مردم را فرا گرفت و ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی این پیروزی بزرگ را جشن گرفت . وی با زمینه سازی قبلی در ایران را به مقصد مصر ترک کرد ولی سیر حوادث به خواست او پیش نرفت . وی با اقامت در مصر، امیدوار بود که بار دیگر به ایران بازگردد و قدرت از دست رفته خویش را دوباره به دست آورد ولی با ورود امام خمینی(س) به ایران و سیر سریع انقلاب، همه نقشه‌های شاه نقش بر آب شد. عاملین حکومتی یکی پس از دیگر در برابر خشم مردم عقب نشینی کردند و اصولا با خروج شاه، انگیزه‌های دفاع از حکومت از بین رفت.
سیاست‌های آمریکا در منطقه به دلیل برداشت نادرست دولت مردان غربی از وضعیت ایران با شکست مواجه شدو رژیم سلطنتی کمتر از یک ماه پس از فرار شاه سقوط کرد و طومار عمر رژیم سرتاسر ظلم و جور 2500 ساله ی شاهنشاهی روز 22 بهمن 1357، درهم پیچیده شد.

امام فرار شاه را اولین مرحله پیروزی خواندند و این واقعه را در حرکت تکاملی ملت مهم دانستند. امام از فرار شاه با عنوان طلیعه پیروزی یادکردند و فرمودند:«رفتن شاه، پیروزى نیست بلکه طلیعه پیروزى است. و البته این طلیعه را من به ملت ایران تبریک عرض مى‏ کنم. و باید توجه داشته باشند که همان طورى که طلیعه پیروزى است، طلیعه خلع سلطه اجانب است‏.» (صحیفه امام، ج‏5، ص: 484)

بعداز فرار شاه حضرت امام (س) می فرماید: «شما ملت شجاع و ثابت قدم به ملت هاى مظلوم ثابت کردید که با فداکارى و استقامت مى‏ توان بر مشکلات هر چه باشد غلبه کرد، و به مقصد- هر چه دشوار باشد-رسید.» (صحیفه امام، ج‏5، ص: 486)

امام خمینی عامل فرار شاه را وحدت کلمه می نامیدند و در این باره می فرماید: «این وحدت کلمه باعث شد که نه شاه با تمام قوایى که داشت، و نه آنهایى که پشتیبانى از او مى‏ کردند مثل قدرت امریکا، مثل شوروى، چین، انگلستان- همه اینها پشتیبانى مى‏ کردند- لکن به واسطه همین قدرت ملت همه آنها هم پشتیبانى‏ شان را از او برداشتند؛ خودش هم فرار کرد.» (صحیفه امام، ج‏6، ص: 62)

امام شاه را قدرت عظیم نامید که قدرت های دیگری از او حمایت می کردند. لذا فرار او را بیرون راندن یک قدرت عظیم خواند: « محمد رضا در عین حال که خودش یک قدرت عظیم بود، دنبال او هم همه قدرتها، همه قدرتهایى که در عالم بودند، با او موافق بودند و با ما مخالف، مع ذلک این نهضت چون یک نهضت الهى بود، نه یک نهضت مادى ‏گرایى، نهضت ملى، یک نهضت الهى یک نهضت اسلامى بود، از این جهت پیروز شد؛ و تمام قدرتها نتوانستند این شیطان را نگه دارند. و رفت و دیگر برگشت ندارد.» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 40)
حضرت امام (س) می فرماید: «اگر شاه به نصایح روحانیون توجه کرده بود و خدمت به این ملت کرده بود، سقوط نمى‏ کرد. لکن خدمت نکرد و خیانت کرد، و پشتوانه مردمى را از دست داد و وقتی مردم شنیدند رفت،شادی کردند.» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 87)

یکی از انتقادهایی که امام خمینی همواره درباره محمدرضاخان مطرح می کرد ذلت پذیری و خاکساری و احساس حقارت کامل او در برابر بیگانگان بود. امام خمینی در این باره می گوید: «گمان ندارم آنها دیگر حالا شما را کوچک نگاه کنند. آن وقتى که شما را کوچک نگاه مى ‏کردند که مى ‏دیدند که آن شخصى که خودش را شخص اول مملکت مى ‏دانست براى آنها آن قدر خضوع مى ‏کرد. من این را یادم نمى ‏رود که جانسون بود، و شاه رفته بود آنجا و عکسش هم آنجا در روزنامه‏ ها منتشر شد- این [از] یاد من نمى‏ رود، از ناراحتى که آن وقت پیدا کردم، آن مرد، جانسون، ایستاده بود آنجا عینکش را برداشته بود و به دستش گرفته بود و چپ به آن طرف نگاه مى‏ کرد؛ این شخص آن سر، همان آنجایى که جاى نشیمن خودش بود؛ محمد رضا جلو او ایستاده بود، مثل اینکه یک آدم مثلا بچه مکتبى پهلوى استاد ایستاده بود! وقتى مى‏ دیدند آنها که شخصى که حالا دارد حکومت مى‏ کند به یک جمعیتى این طور است وضعش، نسبت به آحاد مملکت هم آنها نظرشان آن طور مى‏ شد. اما وقتى که حالا دیدند که یک مملکت است که مشتش را گره کرد و همه را بیرون کرده، الآن نظر همه نسبت به شماها منقلب شده است.» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 343)

یکی دیگر از ویژگی های منفی که امام خمینی برای محمدرضاخان ذکر می کند موضوع جهالت و کودنی و خودخواهی و قدرت طلبی شاه است. امام خمینی در این باره می فرماید: «امّا شاه را گفتند که آدم با ذکاوتى است. اگر ذکاوت داشت مبتلا نمى‏ شد به این ابتلایى که الآن مبتلا شده است و به نصیحت علماى اسلام گوش مى‏ کرد. اینکه مبتلاى به این بلیات شد براى این است کُودَن بود، نه ذهنش صاف بود، و اما آن جهت دیگر که خودخواه و قدرت طلب و اینها بود، همین طور هست و شاید یک مقدار هم براى همین جهت بود که ابتلائات پیدا کرد.» (صحیفه امام، ج‏11، ص: 82)

یکی دیگر از نشانه های کودنی شاه این بود که گمان می کرد خیلی می داند و وابسته شدن به آمریکا و سایر سیاست ها و روش هایش را نشانه ذکاوت خود می دانست . او می پنداشت مبارزه اش با دین پذیرفتن سلطه صهیونیسم بی اعتنایی به مردم اجرا کردن طرح های آمریکایی و… همگی عالی ترین تصمیم ها و بهترین روش ها برای استمرار سلطنت می باشند. امام خمینی در این باره می فرماید: «این دید مستکبرین است که سایر قشرهاى بزرگ ملتها را، آنهایى که دریایى هستند که کارتر و امثالش قطره است در مقابل آن دریاها، آنها را اینها نمى‏ بینند. یعنى این بیمارى اسباب این شده است که آنها را نبینند. از این جهت وقتى که در اریکه ریاست جمهور نشسته و با آن دید بیمارگونه نگاه مى‏ کند و مى‏ بیند که چند تا وزیر در فلان جا و چند تا مثلًا اشخاصى که راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهاى دیگر، عددى از این وابسته‏ ها ممکن است که اینها خشمشان [افزوده‏] بشود. ایشان اینها را جهان حساب مى‏ کند و مى‏ گوید که چنانچه این دیپلمات ها را [...]. اینها را دیپلمات حساب مى‏ کند اینهایى که جاسوسی شان به حسب شواهد ثابت شده است، اینها را دیپلمات حساب مى ‏کند، و جهان را هم عبارت از همان که خودش مى‏ بیند حساب مى‏کند. این بیمارى تا یک اندازه ‏اى هم در محمد رضا بود. و همین بیمارى اسباب این شد که از بین رفت او. این بیمارى که [شخص‏] خودش را ببیند و چند تا از این تملق‏ گوهایى که اطرافش هستند. و این دلقکهایى که دور و برش هستند. همین ها را ببیند و ملت را اصلًا به حساب نیاورد [و] نفهمد که هر مملکتى ملتش اساس هستند. دولتها اقلیتى هستند که باید براى خدمت این ملت باشند. و اینها نمى‏ فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت. این بیمارى در آن آدم هم بود که خودش را همه چیز مى‏ دانست، و خودش را فرمانفرما و خودش را همه ملت مى‏ دانست. دیگر براى دیگران اصلًا [ارزشى‏] قائل نبود. و همین اسباب این شد که [به‏] این ملت آن خیانتها را کرد. همه آن خیانتها هم روى همین خیال بود که نمى‏ دید کسى را که بازخواست کند از ایشان.» (صحیفه امام، ج‏11، ص: 89)

امام خمینی معتقد است همه مفاسد و جنایاتی که محمدرضاخان مرتکب شد سرمنشاش تعلق دنیایی و درک محض دنیایی او بود. امام خمینی در این باره می فرماید: «امید است که شما آقایان در خلال تحصیل، توجه به این مطلب داشته باشید که در مدرسه‏ ها منزه کنید خودتان را از تعلقات دنیا. تمام گرفتاری هاى بشر از این تعلقات است. اگر این تعلقات نبود، اگر این توجه به دنیا و تعلق به دنیا نبود، ما این قدر گرفتارى در ظرف بیش از پنجاه سال و قریب شصت سال نداشتیم. محمد رضا پهلوى به واسطه تعلقى که به دنیا داشت، نفسش غیر از دنیا چیزى نمى‏ فهمید، سرمنشأ این همه فساد براى ملت و این همه بدبختى براى خودش شد. دوستان او، که جنود شیطان بودند، براى تعلقى که به دنیا داشتند، که نفوسشان غیر از دنیا ادراک نمى‏ کرد- به واسطه همین تعلق- منشأ این همه بدبختى براى ملت، و بدتر آنکه براى خودشان شدند. هم بدبخت کردند ملت را و به باد دادند همه چیز ملت را؛ و هم بدبخت کردند خودشان را.» (صحیفه امام، ج‏8، ص: 268)

محمدرضا خان با این همه حقارت و ذلتی که داشت خودش را شاه شاهان شاهنشاه آریامهر و… می دانست . البته او آریامهر و شاهنشاهی بود که حتی زیر دست سفیر آمریکا و زیردست یک مامور معمولی آمریکا ذلیل بود. بنابراین او حتی واژه «شاه» و «شاهنشاهی » را هم به تمسخر گرفته بود و با شاهنشاه خواندن خود حتی به شاهان که بدترین حاکمان تاریخ بوده اند نیز توهین می کرد.

جنایت ها، زبونی ها و خیانت های محمدرضاخان سرانجامی جز این نداشت که در طوفان قهر ملت مسلمان ایران غرق شد و در ۲۶ دی ۱۳۵۷ هـ . ش فرار کرد .به تعبیر امام خمینی فرار شاه طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت مردم ایران شد و ۲۶ روز پس از فرار شاه رژیم سلطنتی ایران سقوط کرد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.




امروز:  جمعه 3 آذر 1396
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi