مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 برگزاری جلسه هیئت امناء مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر

 مراسم سیاهه زنی ماه محرم در مجتمع کوثر

 برگزاري همايش طلايه داران محرم ويژه مبلغات استان تهران

 برگزاری همایش مودت در مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر

 برگزاری مراسم آئین آغاز سال تحصیلی با حضور حجت‌الاسلام امیر آتشانی در مجتمع کوثر

 برگزاري همايش مودت همزمان با روز مباهله و خانواده اسلامي شنبه 25 شهريور در مجتمع كوثر

 بیانیه حوزه‌های علمیه خواهران برای حضور گسترده در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 بیانیه اساتید و طلاب مجتمع کوثر در محکومیت هتک حرمت به ساحت مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)

 محکومیت اعدام عالم گرانقدر شیخ نمر به دست آل سعود

 بیانیه محکوم کردن کشتار مردم مظلوم یمن

 بیان رهبری درشهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مصیبتِ همیشه‌ی زمان

 فضیلت ماه رمضان

 

 

 

اساتید اطلاعیه ها حرف شرط «لو»
حرف شرط «لو» -[اطلاعیه ها] - جمعه 17 ارديبهشت 1395

ترجمه و شرح مغني الأديب ؛ ج‏3 ؛ ص159

«لو»

متن‏ «لو» على خمسة أوجه: أحدها: «لو» المستعملة في نحو قول أمير المؤمنين ...

شرح‏ يكى از كلماتى كه در زبان عرب استعمال بسيار دارد و از حيث نحوى داراى مطالب علمى و فنى ادبى بسيار است به طورى كه بعضى از نحويون مانند ابن مالك باب خاصى را براى آن تدوين كرده‏اند، كلمه «لو» مى‏باشد، اين كلمه حرف بوده و داراى پنج صنف است: (1- «لو» شرطيه ماضويه، 2- «لو» شرطيه مستقبله، 3- «لو» مصدريه، 4- «لو» تمنييه، 5- «لو» عرضيه).

أحدها: يكى از اين پنج وجه، «لو» شرطيه ماضويه است همانند «لو» ى كه در كلام أمير المؤمنين عليه السّلام خطاب به امام حسن عليه السّلام استعمال شده است:

«و اعلم يا بنيّ أنّه لو كان لربّك شريك لأتتك رسله»[1]

شاهد: در استعمال «لو» شرطيه ماضويه است و جمله «لأتتك رسله» جواب آن است.

معناى حديث: «بدان اى فرزند عزيزم همانا چنين است كه اگر شريكى براى پروردگارت مى‏بود هرآينه رسولان او نيز- همانند رسولان پروردگارت- مى‏آمدند ترا».

و هذه تفيد ثلاثة امور: اين قسم از «لو» از حيث معنوى داراى سه بعد معنوى است:

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 160

أحدها: يكى از اين سه بعد معنوى، معناى شرطيت است به اين شكل كه اين كلمه بين دو جمله شرط و جواب، ايجاد رابطه سبب و مسبب مى‏كند و بيان مى‏كند كه جمله شرط، سبب تحقيق جواب است.

الثاني: يكى ديگر از سه بعد معنوى آن اين است كه زمان جمله شرطيه را مقيد به زمان ماضى مى‏كند يعنى «لو» بيان مى‏كند كه زمان تحقق آن در گذشته بوده است به طورى كه اگر مضمون جمله شرط در گذشته محقق مى‏شد، مضمون جمله جواب نيز در همان زمان تحقق مى‏يافت.

شايان ذكر است كه و به سبب اين بعد معنوى «لو» و بعد معنوى سوم آن كه عبارت است از نفى و عدم تحقق مضمون جمله شرط آن در خارج، و بالتبع آن، عدم تحقق مضمون جواب آن، «لو» اختلاف و فرق با «إن» شرطيه پيدا مى‏كند، زيرا اين دو هرچند در بعد معنوى اوّل- عقد سببيت و مسببيت بين جمله شرط و جواب- مشترك مى‏باشند، لكن در اين دو بعد اخير با هم اختلاف دارند زيرا «إن» براى ايجاد ارتباط وجودى و مثبت سببى و مسببى بين جمله شرط و جواب در مستقبل است، هرچند فعل جمله شرط لفظا ماضى مى‏باشد لذا معناى «إن جائك زيد فأكرمه» اينگونه مى‏شود: «اگر زيد در آينده بيايد تو را، واجب است اكرام كنى او را» ولى همان‏طور كه گفته شد «لو» براى ايجاد ارتباط منفى و عدم وجودى بين جمله شرط و جواب در زمان ماضى است و معناى آن مثال با استعمال «لو» به جاى «إن» اينگونه مى‏شود: «اگر در گذشته زيد مى‏آمد تو را، واجب بود اكرام كنى او را» كه مفهوم آن اينگونه مى‏شود «لكن نيامده بنابراين اكرام او نيز واجب نبوده است».

الثالث: سومين بعد معنوى «لو» شرطيه ماضويه، امتناع و بيان عدم تحقق مضمون جمله شرط در خارج است به طورى كه به جهت عدم تحقق شرط، مضمون جمله جواب نيز در خارج حاصل نمى‏شود زيرا مضمون و واقع جمله شرط، حكم سبب براى ايجاد مضمون جمله جواب را دارد، لكن علماى نحو در اين‏باره در دو مسأله اختلاف دارند:

1- اصل وجود اين بعد معنوى بر «لو».

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 161

2- به فرض قبول اين بعد براى «لو» در چگونگى دلالت «لو» براين معنا با هم اختلاف دارند. و در اين دو مسأله، سه قول است:

أحدها: شلوبين از نحويون اندلس قائل است كه در مسأله اوّل، اصلا «لو» دلالت بر امتناع ندارد- نه امتناع شرط و نه امتناع جواب-، بلكه تنها دلالت بر تعليق و ترتب وجود جواب بر شرط در زمان ماضى دارد، همانند «إن» كه اين ارتباط را در زمان مستقبل بين جمله شرط و جواب ايجاد مى‏كند و هيچگونه دلالت بر امتناع و عدم تحقق مضمون شرط يا جواب در خارج ندارد و تنها دلالت بر تعليق جواب بر شرط مى‏كند، و ابن هشام خضراوى از نحويون اندلس نيز دراين‏باره از شلوبين پيروى كرده است.

و هذا الذي قالا: مصنف كتاب در رد شلوبين و ابن هشام خضراوى مى‏گويد اين نظريه‏اى كه اين دو انتخاب كرده‏اند مانند انكار ضروريات است مثل اينكه كسى محال بودن اجتماع نقيضين را انكار كند، زيرا در جمله شرطيه‏اى كه ادات شرط آن «لو» است، درك و فهم امتناع و عدم وقوع مضمون جمله شرط و بالتبع آن عدم وقوع مضمون جمله جواب در خارج مثل يك امر بديهى و قطعى است، و جاى هيچگونه انكار آن نيست، زيرا هركس كه به عنوان مثال جمله «لو فعل» مى‏شنود، مى‏فهمد كه فعل شرط واقع نشده بدون اينكه ترديدى و شكى در ذهن او حاصل شود، بنابراين در هنگام شنيدن جمله شرطيه‏اى كه ادات شرط آن «لو» شرطيه ماضويه است، امتناع وقوع شرط در زمان ماضى متبادر به ذهن است و تبادر علامت حقيقت معنوى يك لفظ است.

الثاني: دومين قول درباره معناى امتناع داشتن «لو» شرطيه ماضويه و كيفيت دلالت «لو» بر معناى امتناع، قول جمهور نحويون است كه قائل هستند، «لو» دلالت بر امتناع تحقق وجود هردوى شرط و جواب در زمان ماضى مى‏كند، و جماعتى از نحويون در كتب خود تصريح براين مطلب كرده‏اند.

و هو باطل: مصنف كتاب مى‏گويد اين قول باطل است زيرا در مواضع زيادى از عبارات فصيح عرب «لو» دلالت بر اينگونه امتناع ندارد و اين خود كاشف از عدم‏

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 162

صحت قول جمهور است.

بعضى از آن مواضع عبارتند از:

1- آيه شريفه:

وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا (الأنعام/ 111)

معناى آيه: «و اگر همانا ما ملائكه نازل كنيم بسوى آنان و مردگان با آنان به سخن درآيند و به آنان هرچيزى كه ميل دارند بدهيم نمى‏باشند اينگونه كه ايمان بياورند».

2- آيه شريفه:

وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ (لقمان/ 27)

معناى آيه: «و اگر همانا آنچه در زمين از درختان هست قلم گردند و دريا زياد شود بعد از آن به هفت دريا، كلمات و نعمات خداوند را نمى‏شود شمرد».

3- سومين مثال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره زينب بنت عبد اللّه بن أسد مخزومى است، شايان ذكر است «عبد اللّه» فرزند حليمه و برادر رضاعى پيامبر است و همسر او «ام سلمه» بعد از مرگ عبد اللّه، به همسرى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درآمد و دختر خود نيز به خانه پربركت پيامبر عظيم الشأن صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد، بنابراين پيامبر به دو دليل نمى‏توانست با زينب ازدواج كند: 1- دختر برادر رضاعى بودن، 2- دختر زن خود بودن، كه به آن «ربيبه» گفته مى‏شود و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جواب كسانى كه مى‏گفتند: چرا شما با زينب ازدواج نمى‏كنيد، پاسخ داد:

«فإنّها لو لم تكن ربيبتي في حجري ما حلّت لي إنّها لابنه أخي من الرّضاعة»[2]

بيانه أنّ كل شى‏ء: مصنف هم‏اكنون در بيان بطلان قول جمهور درباره كيفيت دلالت «لو» شرطيه ماضويه بر امتناع و همچنين استدلال به اين سه دليل شريف در

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 163

رد آنان به تفصيل سخن به ميان آورده و مى‏گويد: يك قاعده عقلى داريم كه اجتماع نقيضين و ارتفاع آن محال است و هرچيزى كه ممتنع شد و تحقق نيافت نقيض آن حتما در خارج تحقق مى‏يابد زيرا ارتفاع نقيضين محال است، به عنوان مثال اگر در جهان خارج «ما قام زيد» ممتنع شد، حتما «قام زيد» وجود دارد و اگر «قام زيد» ممتنع شد حتما «ما قام زيد» محقق است، بنابراين اساس، پس بنا بر قول جمهور كه مى‏گويند جواب «لو» ممتنع است چون «لو» دلالت بر امتناع آن دارد، لازم مى‏آيد كه تمامى جوابها در اين سه دليل مذكور ممتنع باشد در حالى كه بالعكس در تمامى اين سه دليل تحقق جواب در خارج ممتنع نبوده بلكه تحقق آن حتمى است، مثلا در آيه اوّل چون جواب‏ «ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا» است پس بنا بر قول جمهور كه مى‏گويند «لو» دلالت بر امتناع و عدم تحقق مضمون شرط و جواب مى‏كند، بايد آنان اين معنا را در آيه بپذيرند كه در هنگام عدم تحقق شرط يعنى عدم تنزيل فرشتگان و عدم سخن گفتن مردگان و عدم دستيابى به هرچيز، جواب كه «ما كانوا ليومنوا» است محقق نباشد بلكه كفار ايمان مى‏آوردند. در حالى كه وقتى اين كارهاى معجزه‏آسا صورت گيرد، آنها ايمان نمى‏آوردند پس در نزد عدم اينها بايد به نحو اولى ايمان نياورند در حالى كه بنا بر قول جمهور، آنها در هنگام عدم تحقق شرط در آيه بايد جواب يعنى «ما كانوا ليؤمنوا» منتفى شده و «كانوا ليؤمنوا» مى‏شد يعنى آنها ايمان مى‏آوردند در حاليكه اين كاملا معناى غلطى است كه به آيه نسبت داده مى‏شود.

و در آيه دوّم نيز همينگونه است زيرا جمهور كه مى‏گويند اين «لو» دلالت بر امتناع شرط و جواب دارد، بايد ملتزم به اين مفهوم شوند كه اگر درختان زمين قلم نشوند و درياى اعظم به منزله دواتى باشد كه درياى هفت‏گانه كه پر از مركب (مداد- مركب) است آن بحر اعظم را پر نكنند، مى‏شود كلمات و آيات الهى را شمرد در حالى كه وقتى درختان قلم و درياها آنگونه باشند نمى‏شود كلمات خدا شمارش كرد پس چگونه نزد عدم اينها كلمات خدا را مى‏شود شمارش كرد، و اين همان معناى فاسدى است كه بنا بر قول جمهور لازم مى‏آيد.

و در حديث نيز بنا بر قول جمهور لازم مى‏آيد زينب در صورت امتناع و عدم‏

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 164

ربيبه بودن، ازدواج او براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حلال باشد در حالى كه اينگونه نيست و مراد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز اين نمى‏باشد، زيرا او هرگز نمى‏تواند همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شود هرچند ربيبه او نباشد زيرا او دختر برادر رضاعى بوده و پيامبر در حكم عموى اوست، بنابراين جمهور كه مى‏گويند «لو» شرطيه ماضويه بالوضع دلالت بر امتناع و عدم تحقق تعليقى شرط و جواب را دارد صحيح نمى‏باشد زيرا در اين موارد در نزد امتناع و عدم تحقق شرط، جواب ممتنع نمى‏باشد و باتوجه به اين مطلب، ما كشف مى‏كنيم كه قول جمهور اشتباه مى‏باشد.

الثالث: قول سوم درباره دلالت اين «لو» بالوضع بر امتناع شرط و جواب، اين است كه «لو» تنها دلالت بر امتناع و عدم تحقق شرط در خارج مى‏كند و اصلا دلالتى بر امتناع و يا ثبوت جواب ندارد، و تنها دلالت بر عدم تحقق مضمون شرط در زمان ماضى در خارج مى‏كند، و اگر در مواردى علاوه‏بر امتناع شرط، امتناع جواب نيز فهميده مى‏شود، به علت كيفيت خاص ارتباطى مضمون خارجى جواب با شرط است، به طورى كه اگر مضمون جواب و ارتباط خارجى جواب با شرط و نسبت تحققى آنها به صورت ارتباط لزوميه غيراتفاقى و به صورت مساوى باشد، در اين صورت «لو» بالوضع فقط دلالت بر امتناع و عدم شرط در خارج در زمان ماضى مى‏كند، و چون نسبت جواب با شرط، ملازم مساوى در وجود و عدم است و شرط در اين قضايا در حكم سبب براى جواب است بنابراين با انتفاى شرط و سبب، جواب كه در حكم مسبب است نيز منتفى مى‏شود زيرا انتفاء سبب مساوى و ملزوم، انتفاى مسبب مساوى و مترتب بر آن را لازم دارد، مانند «لو كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا» كه در اين مثال «لو» تنها دلالت بر اوّلا عقد سبب مسببى بين شرط و جزاء و ثانيا زمان ماضى جمله شرط و ثالثا فقط امتناع شرط را دارد، لكن چون مضمون جواب (وجود خارجى روز) مساوى و ملازم با مضمون شرط (وجود خورشيد) است پس از امتناع شرط، امتناع جواب نيز لازم مى‏آيد و اين امتناع جواب به واسطه قرينه خارجيه و مطلب خارج از كلام فهميده مى‏شود و «لو» اصلا دلالتى بر اين مطلب ندارد.

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 165

و إن كان أعم: لكن اگر مضمون جمله جواب از حيث تحقق و وجود و عدم، مساوى با مضمون جمله شرط نبود بلكه اعم از آن بود يعنى مضمون جمله شرط يكى از اسباب تحقق وقوع جمله جواب بود و تمام سبب و سبب منحصر آن نباشد، در اين صورت از انتفاى شرط كه «لو» دلالت برآن دارد انتفاى جواب لازم نمى‏آيد و تنها انتفاى آن مقدار از مصاديق جواب لازم مى‏آيد كه مسبب از آن شرط است. به عنوان مثال در اين عبارت: «لو كانت الشمس طالعة كان الوضوء موجودا» مضمون جواب (وجود روشنائى) مساوى و ملازم دائمى مضمون خارجى شرط (طلوع خورشيد) نمى‏باشد، لذا با امتناع تحقق شرط در گذشته كه «لو» دلالت بر آن مى‏كند، انتفاء و امتناع روشنائى بطوركلى لازم نمى‏آيد و تنها آن مقدار از مصداق امتناع روشنايى حاصل مى‏شود كه مساوى و مسبب از عدم وجود شرط- عدم وجود طلوع خورشيد- است كه آن عدم روشنايى روزانه كه مسبب از عدم طلوع خورشيد است مى‏باشد و لكن بطوركلى عدم روشنائى منتفى نمى‏شود زيرا امكان دارد خورشيد نباشد ولى روشنايى باشد مثل استفاده از لوازم الكترونيكى در شب، و اين قول محققين در علم نحو مى‏باشد.

و يتخلص على هذا: خلاصه كلام اينكه «لو» بالوضع دلالت بر سه امر معنوى مى‏كند:

1- ايجاد ارتباط سبب و مسببى بين شرط و جواب.

2- عدم تحقق مضمون جمله شرط در ماضى.

3- اينكه اولا «لو» دلالت بر امتناع مى‏كند برخلاف نظريه شلوبين، ثانيا بالوضع فقط دلالت بر امتناع مضمون جمله شرط دارد و در اين صورت اگر مضمون خارجى جواب مسبب از شرط بوده و شرط نيز سبب منحصر آن باشد و آن دو در خارج در وجود و عدم مساوى باشند، از عدم شرط، عدم وجود جواب عقلا دانسته مى‏شود و اگر ارتباط آن دو اينگونه نبود بلكه شرط سبب منحصر براى جواب نبود، از عدم شرط كه «لو» برآن دلالت مى‏كند بطوركلى عدم جواب حاصل نمى‏شود، و تنها عدم آن مقدار از مصاديق جواب كه مسبب از شرط است عقلا

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 166

فهميده مى‏شود و بر امتناع ديگر مصاديق اصلا دلالتى ندارد، به خلاف قول جمهور كه مى‏گويند در تمامى موارد «لو» بالوضع دلالت بر انتفاء و امتناع جواب و شرط دارد.

ثم تارة يعقل بين الجزأين ارتباط: دانستيم كه «لو» دلالت بر امتناع و عدم تحقق مضمون جمله شرط در زمان ماضى مى‏كند و اگر بين مضمون جمله شرط و جواب ارتباط سبب و مسببى مساوى بود يعنى شرط سبب منحصر ايجاد جواب بود، پس آن جمله عقلا بر امتناع و عدم تحقق جواب نيز دلالت مى‏كند، در اينجا بحث پيرامون اين است كه انواع ارتباطات بين جمله جواب و شرط بررسى شود و بيان گردد كه كداميك از آنها عقلا يا شرعا يا عرفا دلالت بر امتناع و عدم تحقق جواب نيز دارد، بايد دانست كه گاهى:

1- ارتباط مناسب (يعنى ارتباط سبب و مسببى) در جمله شرطيه در خارج بين دو جزء آن يعنى شرط و جواب وجود دارد كه اين خود بر سه قسم است:

الف- شرع اسلام يا عقل بشرى در مواردى اين ارتباط را واجب و حتمى مى‏داند و اين در آن مواردى است كه جزء دوّم (جواب) منحصرا به سبب تحقق جزء اول (شرط) در خارج ايجاد مى‏شود. در اين صورت از امتناع اول- شرط- كه «لو» دلالت بر آن دارد امتناع و عدم دوّم- جواب- عقلا و شرعا فهميده مى‏شود، مانند آيه شريفه:

اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها (الأعراف/ 175 و 176)

«لو» در اين آيه دلالت بر امتناع و عدم مشيت خداوندى دارد و چون شرع و كتاب آسمانى، رفعت مقام آن شخص را به واسطه قبول‏كردن آن آيات، مسبب از مشيت الهى مى‏داند پس شرع سبب رفعت آن شخص را منحصر در مشيت خداوند متعال مى‏داند، لذا با عدم مشيت خداوندى بر رفعت و علّو آن شخص، شرع عدم رفعت او را قطعى مى‏داند.

معناى آيه: «بخوان بر مسلمين داستان كسى كه داديم او را آيات و

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 167

نشانه‏هايمان را و او خود را جدا كرد از آن آيات و شيطان از ياران او گشت پس او از گمراهان است و اگر ما مى‏خواستيم هرآينه او را رفعت مقام مى‏داديم به واسطه قبولى آن آيت».

نكته: درباره اينكه مصداق و فرد مورد نظر در آيه چه كسى است بين مفسرين اختلاف است لكن اكثر آنان مى‏گويند مراد بلعم باعور از علماى بنى اسرائيل است.[3]

و يا مانند: «لو كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا» كه عقل بعد از آنكه «لو» دلالت بر امتناع طلوع خورشيد كرد، حكم مى‏كند كه چون سبب منحصر وجود روز، طلوع خورشيد است پس با عدم طلوع خورشيد، روز نيز موجود نخواهد بود.

بنابراين در اين صورت كه شرع يا عقل و يا هردو با هم حكم به انحصار سببيت شرط براى وجود جواب مى‏كند، با امتناع وجود خارجى شرط كه «لو» دلالت برآن مى‏كند، وجود جواب نيز در خارج منتفى مى‏گردد لكن اين به حكم عقل يا شرع است.

ب- دومين قسم از مواضعى كه بين شرط و جزاء ارتباط مناسب لازم و ملزومى و سبب و مسببى برقرار است، آن موردى است كه عقل يا شرع حكم به ارتباط لازم و ملزومى بين شرط و جواب مى‏كند ولى حكم به عدم انحصار سببيت شرط براى تحقق جواب در خارج نيز مى‏كنند كه در صورت از انتفاء شرط، انتفاء جواب بطور كلى حاصل نمى‏شود بلكه آن مقدار از مصاديق جواب كه شرط مذكور سبب آن است منتفى مى‏باشد زيرا از نفى خاص، نفى عام حاصل نمى‏شود، مانند «لو نام لا نتقض و ضوؤه» كه در اين مثال با نفى خوابيدن نفى انتقاض وضو فهميده نمى‏شود زيرا خوابيدن سبب انحصارى انتقاض وضو نيست كه با نفى آن، انتقاض وضو نيز منتفى شود بلكه يكى از اسباب انتقاض وضو، خوابيدن است و اسباب ديگرى نيز هست مانند بى‏هوشى كه باعث انتقاض وضو مى‏شوند بنابراين در اين مثال چون شرع مى‏گويد خوابيدن سبب انحصارى انتقاض وضو نيست بنابراين بعد از دلالت «لو» بر عدم خوابيدن، انتفاء انتقاض وضو بطوركلى و به شكل سالبه كليه‏

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 168

فهميده نمى‏شود و تنها انتقاض وضو به واسطه خوابيدن منفى مى‏باشد به شكل قضيه سالبه جزئيه، يعنى انتقاض وضو كه از خوابيدن براى آن شخص حاصل مى‏شد منتفى است لكن آيا باطل شدن وضو بطوركلى براى آن شخص منتفى باشد از اين عبارت به حكم شرع فهميده نمى‏شود، شايد او هرچند نخوابيده لكن احتمال دارد به واسطه بى‏هوشى وضوى او باطل شده باشد. و همچنين در اين مثال «لو كانت الشمس طالعة كان الضوء موجودا» كه عقل طلوع خورشيد را سبب انحصارى وجود روشنائى نمى‏داند لذا با انتفاء طلوع خورشيد لازم نيست كه وجود روشنائى بطور كلى منتفى باشد، شايد كه خورشيد نباشد لكن روشنائى باشد.

بنابراين در اين مورد «لو» دلالت بر انتفاء شرط دارد و انتفاء جواب بطوركلى فهميده نمى‏شود.

ج- سومين قسم از مواردى كه بين شرط و جواب ارتباط مناسب و غير اتفاقى برقرار است، جائى است كه عقل احتمال مى‏دهد كه شرط، سبب انحصارى وقوع جواب باشد، مانند: «لو جاءنى أكرمته» در اين مثال عقل جايز و محتمل مى‏داند كه در نظر متكلم سبب انحصارى اكرام او، آمدن آن شخص باشد، كه در اين صورت از انتفاء و عدم وجود شرط كه از «لو» فهميده مى‏شود، عدم اكرام متكلم به آن شخص نيز عقلا درك مى‏شود و اين حكم عقل به احتمال انحصارى بودن سبب در اين موارد راجح و نيكوست به دو دليل:

1- ترتب جواب بر شرط، ظهور در انحصار سببيت شرط براى تحقق جواب از ديد متكلم دارد البته اگر قرينه برخلاف نباشد.

2- انحصارى بودن سبب براى شرط متبادر به ذهن در اينگونه جملات است.

و هذا النوع: در اين قسم كه عقل جايز و محتمل مى‏داند كه سبب انحصارى تحقق جواب، وجود شرط در نظر متكلم باشد، خود عقل دلالت مى‏كند كه در اين مورد از انتفاء شرط، انتفاء جواب حاصل مى‏شود، البته انتفاء آن مقدار از مصاديق جواب و مسبب كه مساوى و معلول از شرط باشد و بطور مطلق دلالت بر نفى جواب- چه معلول از شرط باشد و چه نباشد- نمى‏كند و لكن عرف و درك‏

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 169

استعمالى مردمى و فهم آنان در اين موارد اينگونه است كه شرط را سبب انحصارى تحقق جواب مى‏دانند، بنابراين در اين موارد، عرف همانند قسم اول، از نفى شرط، نفى تحقق جواب در خارج درك مى‏كند- چه در خارج، شرط، سبب منحصر باشد و يا سبب منحصر تحقق جواب نباشد-

2- و النوع الثاني قسمان: نوع دوّم از اشكال دوگانه ارتباط بين شرط و جواب، اين است كه ارتباط تسببى بين شرط و جواب وجود ندارد كه اين خود، بر دو قسم است كه هيچكدام از اين دو قسم دلالت بر انتفاء جواب ندارد:

الأول: قسم اول از اين نوع، اين است كه متكلم از جمله اراده كرده است تقرير و تثبيت و بيان حتميت وجود خارجى جواب را، چه شرط مذكور در جمله در خارج تحقيق داشته باشد و چه نداشته باشد، يعنى سبب تحقق جواب چيز ديگرى است لكن اگر همراه آن سبب، شرط مذكور وجود نداشته باشد تحقق آن جواب به طور اولى و آكد خواهد بود، مانند قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:

«إنّها لو لم تكن ربيبتي في حجرى ما حلّت لي، إنّها لابنة أخي من الرضاعة».[4]

شاهد در اين است كه اين حديث از قسم اول نوع دوم شيوه ارتباط بين شرط و جواب است كه جواب در خارج بدون اين كه شرط مذكور مدخليتى در تحقق آن داشته باشد محقق است البته هرچند عدم آن موجب تحقق جواب به طريق اولى مى‏شود، زيرا اين حديث دلالت دارد اوّلا: جواب يعنى عدم حليت همسرى زينب براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هردو حال يعنى چه شرط باشد (عدم ربيبه بودن) و چه نباشد (ربيبه بودن) وجود دارد زيرا علّت اصلى آن دختر برادر رضاعى بودن است، و ثانيا: جواب يعنى عدم حليت با عدم شرط مذكور يعنى (لم تكن ربيبتي) كه مى‏شود «تكون ربيبتي» اولى و آكد است زيرا ربيبه بودن نيز اضافه به دختر برادر رضاعى بودن شده و مى‏دانيم ربيبه بودن نيز عامل عدم حليت مستقلى است كه وقتى اين دو جمع شدند عدم حليت آكد و أشد مى‏شود.

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 170

و إنّما لم تدل: بايد دانست كه جمله شرطيه مذكور در حديث و مانند آن دلالت بر انتفاء جواب- انتفاء عدم حليت كه مى‏شود حليت- ندارد به دو دليل:

أحدهما: دلالت اين جمله بر انتفاء جواب- حليت- همانا از باب مفهوم مخالفت مى‏باشد زيرا مفهوم مخالفت در جمله شرطيه عبارت است از انتفاى جواب در نزد انتفاء شرط و در حديث انتفاى شرط عبارت از انتفاى «لم تكن ربيبتي في حجري» كه مى‏شود «تكون ربيبتي في حجري» زيرا لازمه انتفاى منفى، اثبات است، و انتفاى جواب «ما حلت» مى‏شود «حلت» بنابراين مفهوم مخالفه حديث مى‏شود «لو تكون ربيبتي في حجري حلت لي» پس مفهوم مخالف دلالت بر حليت مى‏كند، لكن مفهوم موافقت آن، دلالت بر عدم حليت به نحو اولى مى‏كند زيرا وقتى آن زن ربيبه هم نباشد همسرى پيامبر با او حلال نيست پس به نحو اولى اگر ربيبه باشد حلال نيست، و مى‏دانيم كه اگر مفهوم مخالفت با مفهوم موافقت با هم تعارض كردند، مفهوم موافقت رجحان دارد زيرا ظهور آن بر معناى خود قوى‏تر است، لذا هيچيك از علما درباره حجيت مفهوم موافقت اشكال نكرده است، بنابراين انتفاى جواب كه از باب مفهوم مخالفت مى‏باشد در اينگونه عبارات دلالتى بر آن نيست.

ثانيهما: دومين دليل عدم دلالت جمله شرطيه بر انتفاء جواب در اين گونه جملات اين است كه وقتى ما دانستيم كه مناسبت سبب و مسببى تامه بين شرط و جواب نيست، پس رابطه عليت بين اين دو وجود نخواهد داشت، بنابراين عدم بودن زينب به عنوان ربيبه قرار داده نشده علّت براى عدم حليت همسرى، پس مى‏دانيم كه عدم حليت همسرى علّت ديگرى دارد و آن بودن زينب دختر براى برادر رضاعى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.

«و ذلك مستمر مع كونها ربيبته صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيكون عدم الحلية عند عدم كونها ربيبته صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستندا إلى ذلك السبب وحده، و عند كونها ربيبته صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستندا إليه و إلى كونها ربيبته صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معا».

پس اين علت- دختر برادر رضاعى بودن- است موجب عدم حليت مى‏باشد كه دائم و مستمر با بودن زينب به عنوان ربيبه است، پس، علت عدم‏

ترجمه و شرح مغني الأديب، ج‏3، ص: 171

حليت در هنگام ربيبه نبودن زينب، مستند به دختر رضاعى بودن به تنهائى است و در هنگام بودن زينب به عنوان ربيبه، مستند به آن علّت مستمر و ربيبه بودن زينب با هم خواهد بود و اين همان حالت اولويت داشتن در جمله است. زيرا دو علت در كنار هم جمع شده‏اند.

و على ذلك: و اين آيه شريفه بر همين كيفيت قسم اول از نوع دوّم است همان طور كه در حديث گفته شد كه مراد از جمله، تقرير جواب است چه شرط مذكور باشد و چه نباشد، و علت امتناع جواب، غير از شرط مذكور است لكن اگر با عدم شرط مذكور جمع شود به نحو اولى جواب ممتنع مى‏شود:

وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ (لقمان/ 27).

زيرا انسان قطع دارد كه همانا كلمات و نعمات خداوند، چه تمامى درختان زمينى قلم شوند و درياها مركب، و چه نشوند، نمى‏توانند نعمات خداوند شمارش شود پس شرط مذكور علت نيست، لكن عقل جزم و قطع دارد به اين كه وقتى اين همه درخت و دريا به صورت قلم و مركب باشند نمى‏توان، كلمات خدا را شمارش شود، پس در صورت نبود و عدم اين‏ها يا كم بودن يا نبود بعضى از آن‏ها، عدم شمارش آن كلمات به طور اولى و آكد و شديدتر خواهد بود.

فلأن لا تنفد: فاء «فلأن» در جواب «إذا» است و لام براى تأكيد است و «أن» مصدريه مى‏باشد كه فعل «تنفد» را نصب مى‏دهد و كل جمله به تأويل «عدم النفاد» در محل رفع بنا بر مبتدا بودن است و «أو

نوشته شده در 17/2/1395 - 15:23:59 - توسط: فریده جان محمدی



امروز:  جمعه 31 شهريور 1396
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi