مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 برگزاري چهارمين جلسه تبليغ كاربردي با موضوع «نقش زنان در تجلي اقتصاد مقاومتي» در مجتمع كوثر

 برگزاري پنجمين جلسه سلسله مباحث گفتماني تفسير ادبي- عرفاني در مجتمع كوثر

 برگزاري چهارمين جلسه تبليغ كاربردي چهارشنبه 1 آذر در مجتمع كوثر

 برگزاری هشتمین جلسه سلسله مباحث گفتمانی اخلاق در نهج البلاغه

 برگزاري نمايشگاه دستاوردهاي پژوهشي مجتمع آموزش علوم اسلامي كوثر

 برگزاري نمايشگاه كتاب به مناسبت هفته كتاب و كتابخواني در مجتمع كوثر

 بیانیه حوزه‌های علمیه خواهران برای حضور گسترده در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 بیانیه اساتید و طلاب مجتمع کوثر در محکومیت هتک حرمت به ساحت مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)

 محکومیت اعدام عالم گرانقدر شیخ نمر به دست آل سعود

 بیانیه محکوم کردن کشتار مردم مظلوم یمن

 بیان رهبری درشهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مصیبتِ همیشه‌ی زمان

 فضیلت ماه رمضان

 

 

اساتید اطلاعیه ها انواع فعل جهت تمرين
انواع فعل جهت تمرين -[اطلاعیه ها] - پنجشنبه 21 آذر 1392


سلام عليکم: 

 انواع فعل (مضاعف، مهموز، .... ) جهت تمرين 
 

فکَّ یَفُکُّ فَکَّاً و فِکاکاً الأسیرَ: اسیر را آزاد و رها کرد.

مدَّ یَمُدُّ مَدَّاً الشَّیءَ: آن چیز را پهن کرد و گسترد.

درس چهاردهم:

بَرَّ یَبَرُّ بِرَّاً خالِقَهُ: از پروردگار خود اطاعت کرد.

بَرَّ یَبِرُّبِرَّاً: بسیار احسان و بخشش و نیکی کرد.

تَمَّ یَتِمُّ تَمّاً و تَماماً و تَمامَةً: کامل شد.

رَدَّ یَرُدُّ رَدّاً هُ إلی بَیتِهِ: او را به خانه­اش باز گردانید.

سدَّ یَسَدُّ سدَّاً الثُّلمَةَ: شکاف و رخنه را گرفت و ترمیم کرد.

شَدَّ یَشَدُّ و یَشِدُّ شَدَّاً عَضُدَه: او را تقویت کرد.

عَدَّ یَعُدُّ عدَّاً الشَیءَ: آن چیز را شمرد.

عَضَّ یَعَضُّ عضَّاً هُ: او را گاز گرفت.

فَرَّ یَفِرُّ فَرَّاً و فِراراً: گریخت.

مَرَّ یَمُرُّ مرَّاً و مُرُوراً: گذر کرد.  

درس پانزدهم:

أجَر یأجُر و یاجُر أجرَاً و إجارَةً فلاناً علی کذا: مزد و پاداش (و حق العمل) او را داد.

أخَذ یأخُذ و یاخُذ أخذَاً هُ بِذَنبِه: او را بخاطر گناهی که کرده بود مجازات کرد.

أخَذ یأخُذ و یأخِذ أخذَاً: گرفت.

أخَذه: آن را به دست گرفت.

أزَر یأزِر أزراً بالشَّیءِ: دور آن چیز را گرفت، احاطه و محاصره کرد.

أزَر یأزِر فلاناً: فلانی را تقویت کرد.

ألِفَ یألَف ألفاًه: او را دوست داشت، به او انس گرفت.

أمَر یأمُر أمراً هُ: به او امر کرد، دستور داد.

أمِر یأمَر أمراً و أمُرَ یأمُر إمارَةً: حاکم شد، امیر شد.

أمَن یأمِن أمناً هُ: او را امین دانست.

أمِن یأمِن أمناً هُ: در امن و امان شد.

درس شانزدهم:

لؤُم یلؤُم لُؤماً و لَآمَةً: پست و فرو مایه و لئیم شد.

یئِس ییأسُ و ییئِس یأساً و یئاسَةً مِنهُ: از او نومید شد، مأیوس شد، دل برکند.

ساء یسُوء سواً و سَواءً الأمرُ فُلاناً: آن کار به فلانی بدی رسانید یا او را اندوهگین کرد.

بؤُس یبؤُس بأساً: دلیر و نیرومند شد.

بئِس یبأَس بُؤساً: بینوا شد، خیلی فقیر شد.

درس هجدهم:

 وجَد یجِد وَجداً، جِدَةً، وُجُوداً، وِجداناً المطلوبَ: چیز از دست رفته را یافت.

وَجِل یَوجَل وَجلاً: ترسید.

ودَع یدَع وَدعاً الشیءَ: آن چیز را ترک و رها کرد.

ودع مالاً عنده: مالی را نزد او به امانت گذاشت.

وذَر یذَر وَذراً الشیءَ: آن چیز را ترک کرد.

ورَع یرَع وَرَعاً: پرهیزگاری پیشه کرد.

ورَع یرَع وَرعَةً: ضعیف و ناتوان شد.

وزَر یزِر وَزراً، وِزراً الشیءَ: آن چیز را حمل کرد و برد.

وزَع یزَع و یزِع وَزعاً الجَیشَ: لشگر را مرتب و سر و سامان داد.

وصَف یصِف وصفاً، صَفَةً الشیءَ: اوصاف آن را ذکر کرد.

وصَل یصِل وصلاً، صِلَةً الشیءَ: آن چیز را پیوند داد.

وطِئَ یطَأ وطأً الشیءَ برجله: آن چیز را لگد مال کرد.

وطِئَ الشیءَ: آن چیز را آماده و مهیا و آسان کرد.

وعَد یعِدُ وَعداً، عِدَةً فلاناً الأمرَ (دو مفعولی): به فلانی وعده آن کار را داد.

وقَع یقَع وُقُوعاً الشیءُ من یدی: آن چیز از دست من افتاد.

وقَف یقِف وَقفاً، وُقُوفاً: ایستاد.

ولَع یلَع وَلعاً بحقِّه: حق او را از بین برد.

ولَع یولَع و یلَع وَلعاً: شیفته او شد.

ولَغ یلَغ و ولِغ یلِغ وُلُوغاً الکلب الإناءَ: سگ از آن ظرف آب خورد (زبان زد)

وهَب یهَب وَهباً و هِبَةً المالَ فلاناً و لفُلانٍ: آن مال را به فلانی بخشید.

یبِس یَیبَس و ییبِس یُبساً: رطوبتش را از دست داد.

یمَن ییمُنُ یَمناً الله فُلاناً: خداوند فلانی را خجسته و با برکت قرار داد.

درس نوزدهم:

باع یبِیع بَیعاً کتاباً: کتاب را فروخت یا خرید (از افعال متضاد)

خاف یخاف خَوفاً و خِیفَةً: ترسید.

خافَه و خافَ منه: از او ترسید.

ضاقَ یضِیقُ ضِیقاً و ضَیقاً: تنگ شد.

غاضَ یغِیضُ غَیضاً الماءُ: سطح آب پایین آمد و فروکش کرد.

قال یقول قولاً و مَقالةً: تلفظ کرد، سخن گفت.

هابَ یهاب هَیباً و هَیبَةً هُ: از او ترسید.

هاب یهِیب هُ: از او ترسید.

درس بیستم:

زاد یزِید زَیداً و زِیادةً: زیاد شد، رشد و نمو کرد.

زاد الشیءَ: آن چیز را زیاد گردانید.

زان یزِین زَیناً هُ: آن را خوب و نیکو گردانید.

زان الشیءَ: آن چیز را آراست و تزیین کرد.

صامَ یصُوم صَوماً و صِیاماً: از خوردن و نوشیدن خودداری کرد.

قام یقُوم قَوماً و قِیاماً: بر پا شد، از جای بلند شد.

قام یقُوم قَوماً و قِیاماً بالأمر: به انجام آن کار پرداخت، آن کار را بر عهده گرفت.

کادَ یکِید کَیداً هُ: به او نیرنگ زد.

لام یلُوم لَوماً و مَلامَةً هُ فی کذا و علی کذا: او را بخاطر فلان چیز ملامت و سرزنش کرد، از کار او ایراد گرفت.

ماج یمُوج مَوجاً البحرُ: دریا طوفانی شد و به موج در آمد.

مازَ یَمِیز مَیزاً الشیءَ: آن چیز را جدا کرد.

درس بیست و یکم:

خَشِیَ یَخشَی خَشیاً و خَشیَةً هُ و منه: از او ترسید.

دعا لَه: در حق او دعای خیر کرد.

دعا علیه: در حق او نفرین کرد.

دعا یدعُو دُعاءً هُ: او را صدا زد، او را فراخواند.

رَضا یرضُو رَضواً هُ: در رضایت و خشنودی بر او پیشی گرفت.

رضِیَ یَرضَی رُضاً و رِضواناً عنه و علیه: از او دلشاد و راضی شد.

رماه بکذا: او را به فلان چیز متهم کرد.

رَمَی یَرمِی رَمیاً الشیءَ: آن چیز را پرتاب کرد.

قضَی یَقضِی قَضاءً بین الخَصمَینِ: میان دو دشمن قضاوت و داوری کرد.

قضَی یَقضِی قَضاءً حاجتَه: کارش را انجام داد.

درس بیست و دوم:

بکَی یَبکِی بُکاءً: گریست.

رجا یَرجُو رَجاءً: امیدوار شد.

زکا یَزکُو زَکاءً الرّجلُ: آن مرد پاک و وارسته و صالح شد.

زکا یَزکُو زَکاءً و زَکِی یَزکَی زَکیً الزرعُ: زراعت رشد و نمو کرد.

هَدی یَهدِی هُدیً و هِدایَةً هُ: او را راهنمایی کرد.

درس بیست و سوم:

حیِی یَحیا حَیاءً منه: از او شرم کرد.

حیِی یَحیا و حیَّ یَحَیُّ حَیاةً: زنده شد، زنده ماند.

شَوَی یَشوِی شیَّاً اللَّحمَ: گوشت را بریان کرد.

طَوَی یَطوِی طیَّاً الثَّوبَ: پارچه یا جامه را تا زد، آن را در هم پیچید.

عیَّ یَعَیُّ عَیّاً و عَیِیَ یَعیَی عِیّاً باَمرِهِ و عَن اَمرِهِ: در کار خود درمانده شد.

غَوی یَغوِی غَیّاً و غَوِیَ یَغوی غَوایَةً: گمراه شد، گم شد.

لَوَی یَلوِی لَیَّاً الحَبلَ: طناب را تابید.

نَوَی یَنوِی نِیَّةً الشیءَ: قصد انجام آن چیز را کرد، نیت آن را کرد.

وَجَی یَجِی وَجیاً الرَّجُلَ: آن مرد را بی­عرضه و بی­کفایت دید.

وَفَی یَفِی وفاءً بالوعدِ: به وعده و پیمان عمل کرد.

وَفَی النَّذرَ: به نظر خود عمل کرد.

وقَی یَقِی وِقایَةً و واقِیَةً فُلاناً: فلانی را حفظ کرد.

وَلَی یَلِی وِلایَةً الشیءَ و علیه: سرپرست و اختیار دار آن چیز شد.

وَلَی یَلِی وَلیاً فُلاناً: به فلانی نزدیک شد، پشت سر او قرار گرفت.



نوشته شده در 21/9/1392 - 12:41:47 - توسط: فریده جان محمدی


امروز:  شنبه 4 آذر 1396
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi