مجتمع آموزش علوم اسلامی کوثر
 
 
 
 
 
 
 
 دیدار مدیر، اساتید و معاونین مجتمع کوثر با خانواده شهید ابراهیم گلرومفرد

 اعزام بیش از 50 مبلغه به مناسبت ماه محرم از سوی مجتمع کوثر

 برگزاری جلسه دفاع پایان نامه با موضوع « عفت از منظر فقه و اخلاق » در مجتمع كوثر

 برگزاری جلسه دفاع تحقیق پایانی سطح دو با موضوع «تطبیق یافته های اسلام و روانشناسی در خود شناسی» در مجتمع کوثر

 دفاع تحقیق پایانی با موضوع « نقش زهد و ساده زیستی در اقتصاد مقاومتی »

 دفاع تحقیق پایانی با موضوع « ترس های مثبت و منفی در متون دینی و روانشناسی » در مجتمع کوثر

 بیانیه حوزه‌های علمیه خواهران برای حضور گسترده در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 بیانیه اساتید و طلاب مجتمع کوثر در محکومیت هتک حرمت به ساحت مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)

 محکومیت اعدام عالم گرانقدر شیخ نمر به دست آل سعود

 بیانیه محکوم کردن کشتار مردم مظلوم یمن

 بیان رهبری درشهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مصیبتِ همیشه‌ی زمان

 فضیلت ماه رمضان

 

 

خانه مقالات نمايش اصلاحات نبوى و اقدامات جاهلى*
 اصلاحات نبوى و اقدامات جاهلى*-[اجتماعى]
اشاره
تحولى كه با ظهور پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جامعه‏ى عرب به وجود آمد، انقلابى تكاملى در ابعاد اعتقادى (عقايد و بينش‏ها)، اخلاقى (خوى و رفتار مردم)، سياسى (شيوه‏ى حكومت)، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود و طى دو مرحله «ملت سازى» و «دولت سازى» به وجود آمد.


1. انقلاب فرهنگى، عقيدتى
از آن جاكه نهضت نبوى، انقلابى تكاملى بود، بر عكس انقلاب‏هاى انحطاطى، دگرگونى اعتقادى و اخلاقى، مقدم بر دگرگون‏سازى سياسى، نظامى و... شكل گرفت. در اين انقلاب، با گرويدن تعداد اندكى از مردم، هسته‏ى اوليه‏ى جامعه‏ى اسلامى به وجود آمد. اين گروه به تدريج پيوندهاى سياسى، اقتصادى خود را از جامعه‏ى جاهلى بريدند و به پيوند درون‏گروهى روى آوردند و به عناصر هجومى اعتقادى تبديل شدند. اين عده با اين كه در مراحل اوليه و ميدان اعتقادى، اخلاقى، عليه مشركان اقدام نظامى نداشتند، از سوى آنان سخت‏ترين آزارها را ديدند و به روش‏هاى انفعالى مانند هجرت، تقيّه و... روى آوردند و حتى شرايط سخت محاصره‏ى همه جانبه در شعب ابى‏طالب را هم به جان خريدند ولى از پاى در نيامدند. در طى چند سال نهضت اعتقادى، گروهى از مردم مدينه به صفوف آنان پيوستند و مقدمات مهاجرت به مدينه آماده شد. پيامبر در اين دوره توانست مردمى دين‏دار، صالح، پرهيزگار، عادل، هوشيار و مجاهد بپرورد و دوره‏ى تكوين ملت، با تلاش‏هاى پيامبر در جهات تربيتى، اعتقادى و اخلاقى سامان يافت. سخنان جعفر بن ابى‏طالب گوياى ميزان اين انقلاب اعتقادى است. وى در پاسخ نجاشى به صورت مقايسه، وضع عصر جاهلى و دوران انقلاب اسلامى را اين گونه توصيف مى‏كند:


الف ـ ارزش‏هاى جاهلى
بت پرستى، مردارخورى، فحشا و امور ناروا، گسستن پيوند خانوادگى، بدرفتارى با همسايه، ستمگرى زورمندان.


ب ـ ارزش‏هاى انقلاب نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم :
فراخوانى به خدا و پرستش او، راست‏گويى، امانتدارى، پيوند خويشى، خوش‏رفتارى با همسايه، دست بردارى از حرام و خونريزى، پرهيز از فحشا، دروغ‏گويى و بهتان، نخوردن مال يتيم وتهمت نزدن به پاك دامن‏ها و...

مهم‏ترين دشمنان نهضت در اين عرصه، سران قبايل به خصوص قريش بودند كه به خاطر تهديدِ اقتدار و عشرت خود، بيش از ديگران خصومت نشان مى‏دادند. آنان بيشتر از دل‏بستگى به بت‏ها، به خاطر دل بستگى به وضع موجود، ثروت، اقتدار و سلطه‏ى خود با وى مبارزه كردند.

در دومين مرحله در انقلاب اعتقادى، دوره «تشكيل دولت» بود كه در اين بعد نيز پيامبر، انقلابى عظيم ايجاد كرد و به جاى اين كه تأسيس دولت را از راه غلبه و قهر، آغاز كند، و آن گاه از مجموعه متضاد، حكام و مردم شبه ملتى به وجود آورد (رسم جاهلى) بر عكس عمل كرد. يعنى ابتدا ملتى بر پايه‏ى جهان‏بينى و معتقدات مشترك ايجاد كرد و پا به پاى آن، دولت را نيز تأسيس نمود.

شهيد مطهرى در باره اين نوع دگرگونى و وضع قبلى عرب جاهلى، مى‏نويسد:

پيغمبر اسلام به مردم عرب چه داد؟ و اساساً... چطور شد كه آن‏ها را از حضيض پستى به اوج عزّت رساند؟ ايمانى به آن‏ها داد كه آن ايمان به آن‏ها شخصيت داد. يك مرتبه آن عرب سوسمارخور، شير شترخور، عرب غارتگرى كه دخترش را زنده زنده به خاك مى‏كرد، اين احساس در او پيدا شد كه: من بايد دنيا را از اسارت و از پرستش و اطاعت غير خدا نجات بدهم و هيچ اهميت نمى‏داد كه اعتراف بكند كه در گذشته چطور بوده است. و حتّى افتخار مى‏كرد كه بگويد: من در گذشته پست بودم، آن طور فكر مى‏كنم از شما عالى‏تر فكر مى‏كنم. اين را مى‏گويند شخصيت. آيا كلمه‏اى هست كه از كلمه لا اله الاّ اللّه بيشتر به روح انسان حماسه و شخصيت بخشد؟ معبودى، مطاعى، قابل پرستش غير از خدا نيست. يك جرم فلكى، يك حيوان يك سنگ، يك درخت كجا و سر تعظيم فرود آوردن يك بشر كجا! من در مقابل غير خدا هرچه هست، سر تعظيم فرود نمى‏آورم؛ من طرفدار عدالتم؛ طرفدار حق و احسانم؛ طرفدار فضيلتم. به اين مى‏گويند، شخصيت.1


2. اصلاحات سياسى در عصر رسالت
در نهضت نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و قرآن، «حاكميت» متعلق به خداست. قرآن، نقش ضدّ انقلابى و ضدّ توحيدى پادشاهان زمان را به وصف درآورده و هرجا به تلاش‏هاى پيامبران در راه نشر يكتا پرستى و استقرار حاكميت الهى اشاره نموده، پادشاهان را در رأس مخالفين نشان داده است. سلطنت ظالمانه‏ى استبدادى را به لفظ «جبّارين» خواند و آن را سخت نكوهش نمود و ساحت پيامبران را از آن رويه منزه دانسته است.

شخصيت پيامبر مقام سياسى خود را مبرّاى از حكومت و منزّه از ديكتاتورى مى‏دانسته و آن را يك رهبرى خيرخواهانه شمرد. او تضاد مقام و حكومتش را با حكومت‏هاى متداول ثابت كرد؛ روش غاصبانه، تجاوزكارانه، تأسيس دولت، شيوه قلدرى و ديكتاتورى و خشونت، روش استبداد و خودسرى، جملگى وسيله كسب و حفظ سلطه است، چيزى كه خود ابزار سوء استفاده‏هاى اقتصادى و فراهم ساختن عشرت و كام جويى به حساب تيره روزى توده‏هاى زحمتكش است. اين همه نشان مى‏دهد كه نظم سياسى و اسلوب حكومت در سايه بعثت نبوى از سلطنت مطلقه به نبوت و رهبرى خيرخواهانه سياسى تبديل شد.

نخستين مقام سياسى در جامعه اسلامى، پيامبر بود. از اين روى براى شناخت حكومت و رهبرى در اسلام، دو راه وجود دارد؛ قرآن (تئورى رهبرى سياسى) و سنت (تجسّم عملى رهبرى سياسى). به اين ترتيب درك مقام پيامبر و شناختن حقيقت نبوت و اختيارات و مسئوليت‏هاى نخستين حاكم شرعى بهترين راهنما در فهم چگونگى خلافت، ولايت يا امامت خواهد بود. چون ولايت، همان خلافت است و اين همان، ادامه رهبرى سياسى است و چگونگى ادامه يك امر، تنها با شناسايى ماهيت آن ممكن است. پيامبر يك نبى، و مسئوليت او تبليغ وحى بود. اداى اين وظيفه، عده‏اى را مسلمان كرد و مسئووليت زمامدارى و اداره جامعه شكل گرفت.

درباره طرز حكومت وى بايد گفت: حكومت‏ها غالباً با تحميل ايجاد مى‏شدند. به همين خاطر سلطنتى بودند و اين ويژگى باعث مى‏شد آنان دنبال تنعّم و عيش باشند. لذا حكومت وسيله‏ى استثمار، استعمار و وصول به مقاصد پست شده بود. انجام اين امور چون به زيان خلق بود، حاكمان نمى‏توانستند با مردم مشورت كنند. در نتيجه استبداد پيش مى‏آمد و از سويى ماهيت تحميلى بودن، موجب مى‏شد هيچ نوع تعهدى را نپذيرند و اما به عكس، حكومت پيامبر، متعهد، غير استبدادى، خيرخواهانه، هدايتگر و مهربان بود. همين طور قانون‏گذارى بر پايه ملاطفت و مهربانى و طرز رفتار حكومتى‏ها بر پايه درستكارى، شرافتمندى، دلسوزى و ارزش گرايى بود.

عمق انقلاب سياسى در اين بود كه طرز تأسيس دولت را دگرگون كرد و از صورت تسلط يك گروه زورمند بر توده‏ها درآورد و به همبستگى اعتقادى، همكارى و مبادله خدمات برپايه اصول عادلانه بنا نهاد و به اين ترتيب در برابر سلطنت استبدادى، سودجويانه، تحميق‏گر، برده پرور، خشن و بيگانه‏وار، حكومتى خيرخواه، هدايتگر، انسان ساز به وجود آورد.


3. اصلاحات اقتصادى
هدف اسلام، تعالى روحى انسان و ايجاد جامعه‏ى برين است و اين هدف، مستلزم زندگى بهتر اين جهانى است تا رستگارى آن جهان فراهم آيد. زندگى دنيا مزرعه‏اى است كه ثمرى متناسب دارد و كيفيت زندگى آن جهان را مى‏سازد. زندگى بهتر او علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه هم مربوط مى‏شود. از اين روى، دين علاوه بر توليد، به توزيع عادلانه فرا مى‏خواند، امرى كه تنها با كوشش و رفتار اجتماعى متناسب امكان‏پذير است. دين مى‏كوشد با تحول اعتقادى و اخلاقى در جهت پيدايش سلوك دينى كمك كند و حيات اقتصادى، سياسى را سامان دهد، از اين روى رابطه هركس با اموالش را، رابطه مالكيت قرار نداده بلكه رابطه توليد قرار داده است. اسلام معتقد است ثروت‏ها نبايد تنها در دست توانگران جريان داشته باشد؛ بلكه بايد وسيله توليد و زندگى همگانى باشد. از سويى چون مليت اسلامى مبتنى برهم كيش و اراده آزاد آن هاست، تأديه ماليات در آن، داوطلبانه است و برماليات‏هايى كه افراد مسلمان به خزانه مى‏پردازند، نام صدقه نهاده‏اند كه انسان از دارايى خود با قصد قربت مى‏دهد. زكات بر حداقل واجب صدقه اطلاق مى‏شود و كسى كه اين حداقل را با رضايت خود ندهد، به واقع فاقد ايمان عملى به خدا و رستاخيز و پيامبر است و از جرگه ملت اسلامى خارج است و حاكم اسلامى او را مجبور به پرداخت مى‏كند.


4. اصلاحات در سيستم دفاعى
بخش نهايى از انقلاب همه جانبه‏اى كه پيامبر پيگير آن بود، تحوّل در بعد نظامى بود. ماهيت آنچه اسلام به عنوان «جهاد» عرضه كرد، با جنگ‏هاى ملل قبلى كه در منازعات تبهكارانه و... خلاصه مى‏شد، در تضاد بود. با جهاد، مسلمانان وارد چندين نوع مبارزه همگام اقتصادى، اعتقادى، روانى، سياسى و نظامى مى‏شدند. واژه «فى‏سبيل اللّه» هم هدف جهاد و ماهيت آن را مشخص كرد و ضمن ممانعت از اغراض فردى، و تسلط طلبانه، آن را به يك مبارزه همگانى و هميشگى در راه هدف مقدس و (خدا) تبديل كرد. اين هدف مقدس، جهاد را از آدمكشى و كشور گشايى عرب جاهلى متمايز كرد ماهيت جهاد در اسلام، رفع و دفع ظلم است و داراى سه شكل دفاعى (در برابر تجاوز مسلحانه بيگانه)، آزادى‏بخش (دعوت به اسلام) و داخلى (با اهل بغى) است.

در جهاد داخلى نيز هدف، مبارزه با ستم است و با جويندگان ناحق (اهل بغى) مبارزه مى‏شود؛ عده‏اى كه چون نمى‏توانند مطلب خود را از راه مشروع كسب كنند و به دلسوزى دينداران هم اهميت نمى‏دهند، به تجاوزات مسلحانه عليه مسلمانان دست مى‏زنند. در نتيجه از احكام و ارزش‏هاى اسلام فاصله مى‏گيرند و از مسلمانى بيرون مى‏روند. پيروزى در اين جهاد، مايه حفظ اعتقاد و نظم اسلامى است.

يكى از اسرار تفاوت جهاد با منازعات ساير ملت‏ها، در هم‏كيشى مسلمانان در عقيده و رفتار و نظم اجتماعى معين است. آنان به اجبار و تصادف پديد نيامده‏اند. مليت اسلامى، آنان را با اراده و آزاد آفريده است. در جهاد داخلى استناد به قرآن و سنت، قاطع‏ترين حربه پيروزى بود. زيرا در جامعه‏ى اسلامى، حاكميت قرآن بر امور كاملاً قطعى است.


5. اصلاحات در روابط اجتماعى
نهضت نبوى، تحول عظيمى به وجود دارد كه در آن، حكومت استبدادى به اسلامى تبديل شد و تضادّ حاكم و محكوم، از بين رفت. محو مالكيت مطلقه و تصرّفات استبدادى هم مناسبات جديدى در جامعه موجب شد و يك جهان‏بينى كه عامل ارزندگى مقام انسان و ارتقاى حيثيت و تساوى حقوقى او بود، در اذهان رسوخ داد و موجب تعديل و تلطيف روابط شد. و تحول تضاد واختلاف و كشمكش مسلحانه، به وحدت ايمانى و برادرى، تبديل شد. به اين ترتيب ايمان افراد به اسلام، ملتى همكيش پديد آورد كه اختلافات داخلى را از طريق مراجعه به قرآن، حل كنند. بنابراين، شيوه حلّ اختلاف از نزاع جاهلى به نقد همگانى و مراجعه به قرآن و سنت تبديل شد و بر اثر اين جريان همگانى (امر به معروف و نهى از منكر) اختلاف‏ها زدوده مى‏شد.

طبق دستور خداوند (نساء/59) در دوره پيامبر «قرآن و پيامبر» مرجع حلّ اختلافات بودند و با رحلت وى، قرآن و عترت عهده دار اين مرجعيت شدند.(حديث ثقلين).


ارتجاع از نظام نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
حقيقت اين است كه انقلاب اسلامى پيامبر، طبيعت تمام حوادث و پديده‏ها را داشت و آن، رويارويى با تهديدها و خطرات بود. آرى اين انقلاب نيز مانند هرپديده ديگر با خطراتى در ابعاد مختلف رو به رو بود. رهبر انقلاب در اين باره مى‏فرمايد: «اسلام، يك پديده است و مثل همه پديده‏ها خطراتى آن را تهديد مى‏كند... دو خطر عمده، اسلام را تهديد مى‏كند؛ يكى خطر دشمن خارجى و ديگرى خطر اضمحلال داخلى است».2

علاوه بر اين، مى‏دانيم كه پيامبران براى هدايت بشر و مبارزه با انحرافات، نياز به حكومت داشتند و مهم‏ترين ركن تحقق اهداف آن‏ها، تشكيل حكومت بود. از سويى حكومت كه توأم با قدرت است، مى‏تواند ابزار سلطه‏جويى واقع شود. لذا در هر نهضت اصلاحى، عده‏اى به دليل جاه‏طلبى، خود را با نظام جديد هماهنگ و در نهايت قدرت را قبضه مى‏كنند.3


عوامل ارتجاع
هميشه عوامل متنوعى گرد هم مى‏آيند تا نهضت اصلاحى را ناكار آمد و از مسير اصلى منحرف كنند. در نهضت اسلامى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مانند هر نهضت انقلابى و پيروز، يك جنبش ارتجاعى به دنبال داشت و چون اصل نهضت چند جانبه بود، رجعت نيز در چند جهت روى داد.

اما اين قاعده كه بايد در هر نهضت انقلابى، منتظر مرتجعين بود، مبتنى بر اين مقدمات است كه:

الف) در هر انقلابى، تحول در نيروى اجتماعى (انسان) روى مى‏دهد، هرگونه تحول، بر تحول خوى و اخلاق انسان منوط است؛ نيروى اجتماعى تربيت شده و تحول پذيرفته، به عنوان ضامن اجرا و ادامه نظام اجتماعى است.

ب) تحول اعتقادى و اخلاقى نسبى است چون؛ تكامل اخلاقى و اعتقادى افراد نسبى است. و ميزان نيروى اجتماعى حاصل نيز نسبى است.

به عبارت ديگر، تحول اساسى اعتقادى، اخلاقى در فرد به كمال نمى‏رسد، همه افراد تحول نمى‏پذيرند؛ بقاياى دوران قبل و آثار اعتقادى، روانى، اخلاقى و فكرى آن تا اندازه‏اى در فرد متحول شده، باقى مى‏ماند و همين طور بعضى اصلاً تحول نمى‏پذيرند. به اين ترتيب گروهى هم وجود دارند كه اساساً تحول ناپذيرفته‏اند. اين‏ها در اسلام كافر خوانده مى‏شوند. و به علاوه جويبارى از نسل جديد وارد استخر اجتماع مى‏گردد كه اگر آموزش و تربيت لازم را نبيند، آب زلال انديشه الهى به تدريج آلوده مى‏گردد و عناصر مؤمن از گردونه جامعه، براساس سنت الهى مرگ، ميدان را خالى مى‏كنند.


گروه‏هاى واپس گرا و اصلاحات نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
در يك تقسيم‏بندى دقيق و در عين حال كلى رجعت‏خواهان در انقلاب پيامبر را مى‏توان به دو دسته كفار و منافقان تقسيم كرد. كفار خصومت خود با اسلام را آشكار مى‏كنند؛ از اين روى، شناخته شده بودند و خطر آنان، قابل پيش‏بينى و دفع كردن بود. ولى منافقان نقش بيشترى در بازگرداندن نظام به نظم جاهلى داشتند. چون منافقان، كافرانى اند كه با تظاهر به مسلمانى به درون جامعه رخنه مى‏كنند و نقش ارتجاعى مهمّى بازى مى‏كنند. به همين دليل، خداوند ستون بزرگى از آيات را به اين گروه از دشمنان جامعه اسلامى اختصاص داده است.

على عليه‏السلام در باره آنان مى‏فرمايد:

«مسلمان نشدند، بلكه فقط اظهار مسلمانى نموده و كفر در دل پروراندند و چون يارانى يافتند، كفر پنهان خود را آشكار كردند».

رهبر انقلاب درمقايسه اين دو گروه مى‏فرمايد:

«دشمنان هستند كه خودشان را از نظام بيگانه مى‏دانند و مخالف با يك نظام هستند. اينها بيرون از نظام و غريبه هستند... دشمن دوم و آفت دوم، آفت اضمحلال درونى است كه اين، مخصوص غريبه‏ها نيست، بلكه مخصوص خودى‏ها و در درون نظام است... اين دشمن البته خطراتش بيشتر از دشمن اولى است».4


سابقه مرتجعان
اين كه تعدادى از آيات قرآن به منافقان اختصاص مى‏يابد، نشان مى‏دهد كه جنبش ارتجاعى از نخستين ايام نهضت نبوى و تأسيس جامعه مدنى، به راه افتاد. لذا خداوند در مقابل، به افشاى آن پرداخت. براساس آيات الهى، كفار در زمان پيامبر براى برگرداندن مسلمانان از دينشان به آيين جاهليت، هرچه در توان داشتند، به كار بردند و جريانى ارتدادى و ارتجاعى به وجود آوردند. محرّكين اين جريان، عبارت بودند از: مشركان، اهل كتاب و منافقان.

منافقان خواه مشرك ياكافر و... باشند، در درون جامعه اسلامى حضور دارند و صعودشان به بسيارى از مقامات و موقعيت‏ها امكان‏پذير است. لذا خطرشان بى‏نهايت زياد بود و پيامبر بيش از ديگر خطرها از اين عامل براى آينده حكومت و قدرت سياسى اسلام بيمناك بود.

عامل ديگرى كه موجب تحوّل‏ناپذيرى كامل شد، ماندن بقاياى عقايد و خوى و عادات قديمى و جاهلى بود كه موجب مى‏شد تحول اخلاقى و اعتقادى مطلوب حاصل نشود و هردم به صورت منكرات و كردار ناپسند سر زند و جريان رجعت را تقويت كند.5

نكته مهم در مورد مرتجعان اين است كه نفاق يا كفر پنهان، يك امر مطلق نيست بلكه نسبى است. در نتيجه نبايد دنبال افراد منافق محض باشيم. بلكه افراد به تناسب در برخى زمينه‏ها دچار نفاق و كفر مى‏شدند و در برخى ديگر، از حداقل ايمان برخوردار بودند.

البته نهضت‏هاى انقلابى ساير پيامبران هم جنبش ارتجاعى در پى‏داشتند. رجعت معروف اوايل نهضت موسى (رجعت يهود در غيبت چهل روزه موسى به گوساله پرستى)، و نيز پس از درگذشت آن حضرت هم رجعتى پديد آمد و ظهور پيامبران جديد را الزامى كرد. عيسى در لزوم بعثت خود، به رجعت يهود از يكتاپرستى و تعاليم موسى به شرك، استناد كرد. قرآن مجيد نيز مى‏فرمايد: «اگر خدا مى‏خواست، ترتيبى مى‏داد تا پيروان پيامبران پس از ايشان و پس از دريافت دلائل و تعاليم روشن با همديگر بجنگند اما آنان باهم اختلاف پيدا كرده بعضى ايمان آورده و برخى كافر شدند. اگر خدا مى‏خواست كه نجنگند، نمى‏جنگيدند اما خدا چنان مى‏كند كه مى‏خواهد».6

طبق اين آيه، رجعت در شديدترين مرحله خود (فراتر از رجعت شعفرا) قرار دارد، يعنى تغيير روش مؤمن در قبال مؤمن و تبديل روش مسالمت‏آميز و نصيحت جويانه به جنگ و كشتار.


5. ماهيت ارتجاع
ارتجاع، بازگشت به رويه نظام جاهلى است و از آن‏جاكه نظام اجتماعى اسلام بر بنياد رفتارها استوار شده، محو آن هم با تغيير رفتار اسلامى و بازگرداندن آن به رفتار جاهلى، همراه است. رويه اسلامى نيز مولود قرآن و سنت (رويه مكتوب و معمول) است.

ارتجاع به اين معنا، همان سرپيچى از دستورات خدا و سنت پيامبر است و تخطى از سنت پيامبر، همان تخلف از احكام خداست. هم‏چنين به منطوق قرآن، مؤمنين موظف به پيروى از پيامبر شده‏اند: «لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة»7 در رويه پيامبر نيز، آن بخش از سنت او به عنوان رهبر و حاكم و قاضى ومدير جامعه است، اهميت بيشترى دارد و تبعيت جانشينان و زمامداران از سنت و رويه پيامبر كه تعيين كننده شرايط سياسى، اقتصادى و حقوقى جامعه است، امرى واجب است؛ زيرا در صورت تخلف حاكمان از رويه سياسى، اقتصادى، و قضايى آن حضرت، جامعه از وضعيت اسلامى منحرف و به جاهليت برخواهدگشت. به اين دليل فاحش‏ترين ارتجاع در تاريخ اسلام، تخلفات سياسى، اقتصادى و «قضايى حكّام از سنّت پيامبر و دستور العمل‏هاى قرآن است.


شاخصه‏هاى مخالفان اصلاحات نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
در باره گروه‏هاى اصلى كه جبهه ارتجاع را تشكيل دادند، مى‏توان سه محور ماهيت اعتقادى، رفتارى و طبقاتى را در تاريخ اسلام جست و جو كرد.

از لحاظ اعتقادى، مرتجعان معمولاً تكامل ضرورى اعتقادى، اخلاقى را طى نكرده بودند، لذا بر روش و بينش قبلى باقى بودند و آثار كفر را در درون داشتند و چون ناخودآگاه يا آگاهانه اين ماهيت را پنهان مى‏كردند، منافق بودند.

از حيث رفتارى چون نمى‏توانستند رفتار خود را پنهان كنند، لذا تضاد در رفتار و اخلاقشان بروز مى‏كرد و رسوا مى‏شدند. يكى از اين‏ها مربوط به ترك جهاد مسلحانه بود كه در پى آن، خداوند بخش بزرگى از سوره توبه را در آشكار كردن ماهيت آنان بر مسلمانان نازل كرد:8

در مورد ماهيت طبقاتى آنان نيز از مجموعه آيات قرآن به نتايجى مى‏توان رسيد؛ مانند «از طبقه ثروتمندان بودن» از همان آيات قبل، زيرا در پايان آن‏ها، افرادى را كه هزينه جهاد نداشتند، معاف مى‏كند و روشن مى‏شود منافقان پردرآمد بودند. از سويى براى كاهش غرور آن‏ها، كثرت قدرت و ثروت و نفرات قبيله كفار عصرهاى قبلى را به رخ مى‏كشد و معلوم مى‏شود كه آن‏ها به كثرت قدرت و ثروت خود مى‏باليدند. و به پيامبر مى‏فرمايد كه دارايى و كثرت افراد و قبيله‏شان تو را شگفت زده نكند كه كافرند. و با اين جمله روشن مى‏كند كه كثرت دارايى مى‏تواند عامل كافر شدن شود. در آياتى ديگر از همان سوره، مى‏فرمايد: «هرگاه سوره‏اى فرود آيد، به اين معنا كه به خداى يگانه ايمان آوريد و همراه پيامبرش جهاد كنيد؛ از ميان ايشان، آن گروه اجتماعى توانگر و ثروتمند اجازه مرخصى مى‏خواهد و مى‏گويد بگذار بازنشستگان باشيم.»9

به اين ترتيب از حيث طبقاتى، بيشتر افراد ثروتمند و قدرتمند، در صف منافقان جاى داشتند.


منافقان و اصلاحات نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
عمده‏ترين گروه‏هاى رجعت طلب، منافقان بودند كه مى‏توان آن‏ها را به دو گروه منافقان مدينه و مكه تقسيم كرد. هرچند نخستين عناصر منافق را بايد در داخل مدينه جست‏وجو كرد؛ ولى اين گروه، اكثريت نداشتند. بلكه اكثريت با اهل مكه بود كه پس از فتح مكه، به اجبار دين را پذيرفتند و بر مرگ ترجيح دادند. اين گروه از آن جهت كه به دليل شكست در جنگ به بردگى مسلمانان بايد در مى‏آمدند، ولى به خاطر اظهار اسلام آزاد شدند، «طلقاء» ناميده شدند. طلقاء در جريان‏هاى اجتماعى، غالباً نقش واحد و مشتركى داشتند. چون سرسخت‏ترين دشمن اسلام بودند و در جريان رجعت، بزرگ‏ترين نقش را داشتند. زيرا اصرار آنان بر كفر و نفاق، انگيزه مشترك و منشاء واحدى داشت و آن، تأمين سود دنيوى در سايه رژيم جاهلى بود. پس هركس كه درنگهدارى رژيم جاهلى جدّى‏تر بود، در بازآوردن آن پس از انهدام، هم كوشاتر بود. از «طلقاء» هم شاخه بنى‏اميه بيش از ديگران از فتح مكه متضرّر شدند. لذا سعى مى‏كردند نظام را به وضع سابق برگردانند. بنابراين،عناصر داخلى رجعت طلب را بايد چنين بر شمرد:

1. دشمنان غير مسلمان، مانند يهوديان مدينه و...

2. دشمنان مسلمان نما (منافق) كه خود به چند دسته تقسيم مى‏شدند؛ مانند منافقان مدينه و منافقان مكه (شامل طلقا و به خصوص شاخه بنى‏اميه).


بنى اميّه و رهبرى جريان نفاق

پذيرش تاكتيكى اسلام
بنى‏اميه، ركن اساسى نفاق در مكه بودند و خاندان آنان كه در رأسش، ابوسفيان، دشمن جدى پيامبر قرار داشت، تسليم قدرت مسلمانان شدند؛ حقيقت اين است كه به موازات گسترش اسلام، گروه‏هاى زيادى به دلايل مختلف، اسلام آوردند و در اين بين، منافقان كه توان ايستادگى در مقابل نهضت نبوى را نداشتند، به ناچار بناى هم سويى با آن را گذاشتند و به يك هم‏سويى تاكتيكى مقابل شدند. ابن هشام مى‏نويسد: بسيارى از بزرگان شهر مكه هيچ گاه مسلمان نشدند. شبى كه لشكر پيامبر نزديك مكه رسيد، عباس عموى پيامبر از اردو بيرون آمد و... به ابوسفيان برخورد و او را پناه داد و نزد پيامبر آورد. آن گاه براى اين كه به وى بفهماند راهى جز تسليم ندارد، او را در موقعيتى قرار داد كه سربازان اسلام از رو به رويش بگذرند. او هنگامى كه اين وضع را مشاهده كرد، (از روى رعب و ترس) گفت: پادشاهى برادرزاده‏ات بزرگ شده است! عباس به وى هشدار داد كه اين، پادشاهى نيست، بلكه شكوه پيامبرى است.10


اصلاحات نبوى و حزب اموى
ايمان نداشتن به وحى و پيامبر، خصيصه مشترك حزب بنى اميه بود. از اين روى در طول حضور در عصر پيامبر، اين ويژگى جمعى، آنان را مشمول تعبير واحدى از سوى خداوند (شجره خبيثه) قرار داد.

خيانت جمعى آنان را در تفسير بخشى از آيه 60 سوره اسراء مى‏توان ديد: «وما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود، همچنين شجره ملعونه را كه در قرآن ذكر كرده‏ايم، ما آنها را بيم داده و [انذار [مى‏كنيم اما جز طغيان بزرگ خبرى بر آن‏ها نمى‏افزايد.»

علامه شيخ طبرسى در مورد رؤياى پيامبر، بعد از ذكر نزول، مى‏نويسد: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در خواب ديد بوزينگانى بر منبر او بالا و پايين مى‏روند. از اين رؤيا اندوهگين شد... امام صادق عليه‏السلام فرمود: مقصود از شجره ملعونه در قرآن كريم، بنى اميه مى‏باشند. بيضاوى و نيشابورى نيز در تفسيرهايشان اين رؤيا را با همين مضمون نقل كرده‏اند. و در رساله مفاخره بنى‏هاشم، تأليف جاحظ، نقل است كه بنى‏هاشم «شجره ملعونه» را بنى‏اميه مى‏دانند.11

شجره خبيثه در آيه 26 سوره ابراهيم را نيز برخى به نفاق بنى‏اميه تأويل كرده‏اند.

تعبير به «شجره» نشان از وجود تشكيلات دقيق و برنامه‏هاى سازمان يافته، همراه با ساز و برگ فراوان دارد. زيرا درخت، داراى ريشه، تنه، ساقه، شاخ و برگ و ثمره است.

بنابراين، اين جريان از تشكيلاتى گسترده و منسجم برخوردار بوده و تحت هدايت برنامه و سيستم خاصى حركت مى‏كرده است. شايد بتوان آن فراز از زيارت عاشورا را كه مى‏گويد: «اللهم العن العصابة التى جاهدت الحسين و...» تأييد كننده همين مطلب دانست. چون «عصابه» دلالت بر تشكيلات سازمان يافته مى‏كند و سازمانى كه براساس فرهنگ دورويى و نظام پنهان كارى، بنيان گذارده شد.12

حزب گرايى و تشكيلاتى بودن اقدامات امويان را شهيد مطهرى چنين بيان مى‏كند:

«محققين امروز، آنهايى كه به اصول جامعه‏شناسى آگاه هستند، متوجه نكته‏اى شده‏اند. خصوصاً عبداللّه علائلى با اين كه سنّى است، شايد بيشتر از ديگران روى اين مطلب تكيه مى‏كند، مى‏گويد: بنى‏اميه بر خلاف همه قبايل عرب، تنها يك نژاد نبودند، نژادى بودند كه طرز كار و فعاليتشان شبيه طرز كار يك حزب بود. يعنى افكار خاصّ اجتماعى داشتند. تقريباً نظير يهود در عصر ما و بلكه در طول تاريخ كه نژادى هستند با يك فكر و ايده خاصّى كه براى رسيدن به ايده خودشان، گذشته از هماهنگى كه ميان همه افرادشان وجود دارد، نقشه و طرح دارند. قدماى مورّخين، بنى‏اميه را به صورت يك نژاد زيرك و شيطان‏صفت معرفى كرده‏اند و امروز با اين تعبير از آنها ياد مى‏كنند كه بنى‏اميه همان گروهى هستند كه با ظهور اسلام بيش از هر جمعيت ديگرى، احساس خطر كردند و اسلام را براى خودشان خطرى عظيم شمردند و تا آن جا كه قدرت داشتند، با اسلام جنگيدند تا هنگام فتح مكه كه مطمئن شدند ديگر مبارزه با اسلام فايده ندارد. لذا آمدند و اسلام ظاهرى اختيار كردند و به قول عمّار ياسر «ما اسلموا و لكن و...» پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هم با آنها معامله مؤلّفة قلوبهم مى‏كرد. يعنى مردمى كه اسلام ظاهرى دارند ولى اسلام در عمق روحشان نفوذ نكرده است...»13


ج ـ بنى‏اميه در برابر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
به طور طبيعى حزبى كه به رغم ميل خود، تسليم قدرت حاكم شده بود، در مواقعى كه مى‏توانست، اقدام به نافرمانى توطئه مى‏كرد و نظام اسلامى را با خطراتى گاه تا حدّ براندازى مواجه مى‏ساخت. گوشه‏هايى از اقدامات اين حزب را در يكى از سخنان امام حسن عليه‏السلام در برابر معاويه، مى‏توان ملاحظه كرد.

امام فرمود:... به خدا سوگندتان مى‏دهم آيا به ياد نمى‏آوريد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در هفت جا، ابوسفيان را لعنت كرد؟ كسى از شما مى‏تواند آن را انكار كند؛ آنها عبارتند از:

1. روزى كه در خارج مكه، نزديكى طائف در حالى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم قبيله بنى ثقيف را به اسلام دعوت مى‏كرد، پدرت پيش آمد و به پيامبر ناسزا گفت و او را ديوانه و دروغگو خواند...

2. زمانى كه كاروان قريش از شام مى‏آمد و پيامبر مى‏خواست در برابر اموالى كه از مسلمانان گرفته بودند، كاروان را توقيف كند؛ ابوسفيان كاروان را از بيراهه به سوى مكه برد و جنگ بدر را به راه انداخت.

3. در جنگ احد، آن گاه كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم برفراز كوه بود و فرياد مى‏زد: «اللّه مولا نا ولا مولى لكم»، ابوسفيان هم نعره مى‏زد: «اُعل هبل انّ لنا العزّى و لاعُزّى لكم».

4. در جنگ احزاب نيز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بر او لعنت كرد.

5. روز صلح حديبيه وقتى ابوسفيان و قريش راه را بر مسلمانان بستند و مانع انجام فريضه حج شدند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به رهبر مشركان و پيروانش لعنت كرد.

6. در جنگ حنين ابوسفيان، كفّار قريش و هوازن را جمع كرد و عُيينه، قبيله عُطفان و عده‏اى از يهود را گرد آورد؛ خدا شرّشان را دفع كرد. اى معاويه! تو مشرك بودى، پدرت را يارى مى‏كردى و على عليه‏السلام بر دين پيامبر ثابت قدم بود.

7. روز ثنيه كه يازده نفر به همراهى ابوسفيان كمر به قتل پيامبر بسته بودند (6 نفر از بنى‏اميه و 5 نفر از ديگران)14


پيامبر در برابر حزب اموى
پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به دليل آشنايى با سابقه و اقدامات و زمينه‏هاى براندازى در بنى‏اميه، رفتار ويژه‏اى نسبت به آن‏ها در پيش گرفت. آن حضرت حدّاقل چهارنوع كار در مقابل آن‏ها انجام داد كه عبارتند از:


1. نسپردن امور به امويان
آشنايى پيامبر به نفاق منافقان، مانع از آن مى‏شد كه در جامعه نبوى بتوانند نفوذ و پست‏هاى حسّاس حكومتى را اشغال كنند. پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به تصريح محققان، در طول حيات خود، كارى اساسى به آنان نسپرد. شهيد مطهرى مى‏نويسد:

«پيغمبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در زمان خودش نيز هيچ‏كار اساسى را به بنى‏اميه واگذار نكرد.»15


2. ايجاد تنفّر عمومى نسبت به آنان
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با شيوه‏هاى گوناگون مانند لعن و نفرين به بنى‏اميه، كوشيد جايگاه اجتماعى آنان را نيز از بين ببرد. به گونه‏اى كه افرادى از اين خاندان همواره به عنوان قاتلان آينده فرزندان رسول، مورد تنفّر عمومى بودند. «صفيّه»، دختر عبدالمطلب مى‏گويد: وقتى حسين متولد شد، پيامبر فرمود: كودك را بياور... تا كودك را گرفتم، اشك از چشمان پيامبر سرازير شد و فرمود: خدا قاتلان تو را لعنت كند. پرسيدم: اى رسول خدا! چه كسى او را شهيد مى‏كند؟ فرمود: باقى‏ماندگانى از گروه ستمگر بنى‏اميّه.16

دو سال بعد از تولد حسين عليه‏السلام نيز پيامبر در مسجد گريست و فرمود: [قاتل او [يزيد است كه خدا به او بركت ندهد... خدايا! قاتل حسين عليه‏السلام را بركت مده... هاله‏اى از غم، مسجد را پوشاند و مردم اندوهگين شدند واز شدت ناراحتى به گريه افتادند. حضرت آه سردى كشيده، فرمود: امروز گريه كنيد! و فردا يارى‏اش نكنيد!17


3. افشاى زمينه ارتجاعى آنان
حجم وسيع رواياتى كه پيامبر در آن، سران بنى‏اميه را لعن مى‏كرده و نيز اقدامات آنان را در آينده مانند به شهادت رساندن امام حسين عليه‏السلام بارها و بارها يادآورى مى‏كند، ما را به يك موضوع بسيار حساس متوجه مى‏سازد و آن، ارتجاع است. موضوعى كه نه تنها ذهن پيامبر، بلكه ذهن هر سياستمدار و حاكمى را همواره به خود مشغول مى‏كند. ارتجاع مربوط به امروز يا ديروز نيست، مربوط به تاريخ بشر از روز اوّل خلقت تا روز ابد است. اساساً 124 هزار پيامبر براى چه آمده‏اند؟ آيا غير از اين است كه بعد از ارسال هر پيامبر و رحلت وى، ميزان ارتجاع و واپسگرايى به حدّى مى‏رسد كه ارسال رسولى ديگر را مى‏طلبد؟

در يك نگاه كلّى، جهان از آغاز تاكنون، صحنه نزاع بين دو گروه اصلاح طلبان و مرتجعان بوده و هست، به گونه‏اى كه هر پيامبرى براى مبارزه با مرتجعانِ دين و آيين پيامبر قبلى، پاى به عرصه اجتماع مى‏گذاشت. با اين ديد، روشن مى‏شود كه پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از همان اوّل متوجه مرتجعان بنى‏اميه بود و خطر آنان را حسّ مى‏كرد و در واقع درخواست‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از مردم براى عدم همراهى با آنان... براى اين بود كه مسلمانان را متوجه حركت ارتجاعى، كه در فردا ايجاد مى‏شد و در زمان پيامبر قدرت بروز نداشت، بكند.

ميزان صراحت‏گويى پيامبر در اين مورد، به حدّ عجيبى مى‏رسد، به گونه‏اى كه صريحاً از اقدامات ارتجاعى آنان در آينده، خبر مى‏دهد:

«اذ بلغ بنوالعاص ثلاثين اتّخذوا مال اللّه دولاً و عباداللّه خولاً و دين اللّه دَخلاً؛ آن گاه كه فرزندان عاص (بنى‏اميه) به سى نفر برسند، مال خدا را ميان خود دست به دست مى‏كنند؛ بندگان خدا را بنده خود و دين خدا را مغشوش مى‏كنند».18

در اين سخن، رسول خدا بر ارتجاع در ابعاد اقتصادى، اجتماعى و اعتقادى تكيه مى‏كند. يكى از محققان در اين باره مى‏نويسد:

«سابقه تاريخى، اّدله علمى، ونمودارهاى تحقيقى فراوان كه در دوره پيامبر موجود بود، بروجود فعاليت ارتجاعى و پيدايش يك جريان نيرومند ارتدادى در آينده دلالت مى‏كرد. قرآن گوياى تحركات ارتجاعى و توطئه‏هاى ارتدادى بسيار آن دوره است. يك پيشواى واقع‏بين و روشن ضمير مى‏توانست از وجود عناصرى كه به اضطرار تن به تحولات اصلاحى داده بودند، پى به رجعت آتى و كيفيت آن ببرد و پيامبر پى‏برده بود و مراحل و خصوصيت‏هاى عمده رجعت و عاملين و گروه‏هاى اصلى و نقش بازدارندگان و بسيارى از مشخصات ديگر آن را پيش‏بينى و پيش گويى فرموده بود. پيش‏گويى‏ها به قدرى مكرّر و مؤكّد و روشن بود كه در دوره بعد، همه مردم وقوع آن را انتظار كشيده و برجريانات روز تطبيق مى‏دادند. مخصوصاً درباره شرايط و اوضاع و احوال مناسب ارتداد، مطالبى براى مردم بيان داشته و تذكّراتى داده بود كه بسيارى آن را به ياد داشتند. از اين شرايط، پيغمبر به لفظ «فتنه» تعبير كرده است. روزى يك تن از مستمعين در نطق اميرالمؤمنين على عليه‏السلام پرسيد: فتنه، چيست و آيا از پيغمبر درباره آن پرسيده‏ايد؟

فرمود: وقتى كه آيه «الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لايفتنون»نازل شد، دانستم كه تا وقتى پيامبر خدا در ميان ما هست، فتنه نخواهد بود. بنابراين از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پرسيدم: اين فتنه‏اى كه خدا تو را به آن خبر داده، چيست؟ فرمود: اى على! امت من بعد از من به فتنه دچار خواهد شد.19


نفى مشروعيت حكومت آنان
طبيعى بود برشمارى چنين آثارى بر حكومت امويان از سوى پيامبر و نسبت دادن ارتجاع همه جانبه به بنى‏اميه، فرمان دادن به مردم براى عدم همراهى با آنان و حتى دستور به دريدن شكم معاويه در صورتى كه بر منبر وى تكيه بزند، همگى نشان روشن بر الغاى هر نوع مشروعيت حكومت بنى‏اميه بود. امرى كه در دوره‏هاى بعد، همواره از سوى امامان مطرح شد و مشروعيت حاكميت بنى‏اميه را زير سؤال مى‏برد؛ مانند اين سخن امام حسين عليه‏السلام كه:

«يا عتيبة قد علمت انا اهل بيت الكرامة... لقد سمعت جدّى رسول اللّه يقول: ان الخلافة محرّمة على ولد ابى‏سفيان و كيف ابايع اهل بيت قد قال فيهم رسول اللّه هذا20؛ اى عتيبه! تو مى‏دانى ما، اهل‏بيت بزرگوارى هستيم... از جدّم رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: خلافت بر فرزندان ابى‏سفيان، حرام است...»



--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ حماسه حسينى، ج 1، ص 169 و 170.

2 ـ بر شطحى از حماسه و حضور، ص 63.

3 ـ نگاهى فلسفى به جريان عاشورا، ص 16 و 17.

4 ـ بر شطحى از حماسه و حضور، ص 64.

5 ـ ر.ك: مائده/ 55؛ بقره/ 142؛ آل عمران/ 95 و 96.

6 ـ بقره/ 254.

7 ـ نساء/ 115.

8 ـ توبه/ 45 تا 49.

9 ـ توبه/ 88.

10 ـ ابن هشام، ج 4، ص 23 ـ 20.

11 ـ نگاهى فلسفى به جريان عاشورا، سجاد چوبينه.

12 ـ سخن معاويه به پسرش، گوياى همين فرهنگ نفاق و نهادينه شدن آن در خاندان اموى است:

از سياهى شب به عنوان پوششى براى همه عشرت جويى‏هايت بهره بگير! چه بسيار انسان‏هاى فاسقى كه آنان را اهل سير و سلوك مى‏پندارى، آنان در خلوت خود و در تيرگى شب، چهره ديگرشان آشكار مى‏شود. تنها انسان‏هاى ابله لذت جويى و كامروايى‏شان، آشكار و در برابر ديدگان هر دشمن عيب جويى است.

(مقدمه مرآت العقول، علامه سيد مرتضى عسكرى، ج 2، ص 146 و با استفاده از «نگاهى فلسفى جريان عاشورا، ص 20.)

13 ـ حماسه حسينى، ج 1، ص 264.

14 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 86-70.

15 ـ حماسه حسينى، ج 2، ص 264.

16 ـ امالى صدوق، ص 117؛ ناسخ التواريخ، ج 6، ص 29.

17 ـ مقتل خوارزمى، ج 1، ص 162 و ر.ك: موسوعة كلمات امام الحسين(ع)، ص 35 ـ 33.

18 ـ نهج البلاغه، خطبه 128.

19 ـ تاريخ در اسلام، دكتر صادق آينه‏وند، جلال الدين فارسى، بخش انقلاب تكاملى اسلام، ص 80.

20 ـ امالى صدوق، ص 130؛ بحارالانوار، ج 44، ص 312 و ص 326.


دریافت فایل



امروز:  سه شنبه 4 مهر 1396
اخبار
آموزش
کتابخانه
اصطلاحات
مقالات
اساتید
کانون قرآن
گفتمان
پرسش و پاسخ
بسیج
گالری عکس
مناسبت ها
فرزانگان
اطلاعیه ها و بیانیه ها
رویدادها
تازه های علمی
 
 
 
 
کليه حقوق معنوي براي مجتمع آموزش علوم اسلامي کوثر محفوظ مي باشد.
Designed by Hetav Group & Powered by: Karimabadi